چرا نگفتی او جوان افتاد؟
چرا نگفتی آن چراغ افتاد؟
ای دیده! اگر کور نیستی، بین
ای گوش! اگر کر نیستی، بشنو
کز خونِ جوانِ وطن هنوز
آید نفسِ گرمِ آرزوها…
•دهخدا
در دلم شاعری
همچو شمع شعله میکشد
پروانهی نارنجی من
هر قطره که میچکم
یک شعر به دامنت میافتد
بزن به موهات
و راه بیفت
میخواهم آمدنت را
قاب کنم.
•عباس معروفی
“فاجعه همیشه از شر عریان نمیآید؛ گاهی از دستی برمیخیزد که میخواست نجات دهد، اما ندید، ندانست و نپرسید. آنکس که تنها به نیت خویش دلبسته، و پیامد عمل خویش را نمیبیند، خود را ناخودآگاه در مسیر تباهی میگذارد.”
من کیام؟ چیام؟ که اگه به دنیا نمیاومدم جای چه چیزی در این جهان کم بود؟ و به فهم من زندگی چیزی نیست جز آزادگی و آزاد و رها زیستن در جهت نور و به سرعت نور. پلک بپرونیم هیچکدوم از ماها پیش هم نیستیم، رفیق.
•سجاد افشاریان، بک تو بلک