Three years have passed since the fall of Kabul.
No one understands the game of politics. The whole world, with all their greatness and power, could not dethrone the illiterate, senseless, and regressive Ta liban!!!
و سه سال از آن روز سیاه و سقوط کابل ��ذشت
"We cannot leave Afghan women to fight alone.
If we do, we have no moral ground to fight for women’s rights anywhere."
@UN_Women's @DavidianAli urges the world to champion Afghan women's fight for freedom. https://t.co/yhBMJJglPp
روزیکه همهی دختران افغانستان در قفس تاریک اسیر شدند
نمیدانم امروز را چه بنامم یا حال غمانگیزم را در این روز چگونه بیان کنم؟ روزیکه دختران افغانستان مثل پرندههای بی��الوپر در قفس تاریکی در افغانستان اسیر شدند.
امروز پانزدهم آگست است؛ یعنی بازهم به سومین پانزدهم آگست سال میرسیم که چرخهی آن سیاهی و تباهی تکرار میشود.
حالا که این یادداشت را مینویسم، ساعت دقیقا ۹ صبح است. در اطاق دیگر دور از خانواده نشستم و ذهنم در گذشتههای نه چندان دور گرفتار است.
سال ۱۴۰۱ شمسی، دقیقا بیست و پنجم اسد برابر با پانزدهم آگست بود. آنروز با طلوع خورشید که آسمان را نیلی کرده بود، از خواب بیدار شدم. همهی اعضای فامیل دور هم نشسته بودیم. کسی نگران به نظر نمیرسید. طرف هر کدام از اعضای فامیل که نگاه میکردم، با لبخند گرمی از من استقبال میکردند. همه تبسم بر لب داشتند. با آنهم هر کسی غرق در افکار خود بود؛ اما من با خود فکر میکردم که طالبان هرگز نمیتوانند کابل را تصرف کنند. درست در همین حال که غرق در افکار خود بودم، خواهر بزرگم دروازهی اتاق دیگر را با شتاب باز کرد و رو به همهی ما گفت که «طالبان نزدیک کابل رسیدند و احتمال این میرود تا چاشت کابل را نیز بگیرند.»
با این حرف او همهمهای در خانه پربا شد. دیگر از آن تبسمهای شیرین خبری نبود. به جای آن، ترس بزرگی در چشمان اعضای خانواده دیده میشد. احتمالا همه به این فکر بودند که دختران شان را چگونه از چنگ این گروه وحشتناک نجات دهند.
زمان به سرعت میگذشت. ساعت یک بعدازظهر بود که خبر شدیم، طالبان وارد کابل شدند. تصور کردم که با حضور آنان، دیگر ا�� دختران زیبا در کوچهها و جادههای شهر خبری نیست. هرگز نفهمیدم آن روز چه شد و چه خوردیم. ساعت2 و 30 دقیقهی بعد از چاشت بود که میخواستم ظرفهای غذای چاشت را بشویم. وقتی مصروف شستن ظرفها بودم، به خودم تسلی میدادم که فقط حکومت تغییر کرده است، چیزی ترسناکی اتفاق نیفتاده است.
ناگهان حرفهای مادرم به یادم آمد که از دورهی گذشتهی طالبان برایمان قصه کرده بود. همهی وجودم را وحشت فرا گرفت. همهی ظرفهایی که در دستانم بود به زمین افتاد و شکست. مادرم سراسیمه به آشپزخانه آمد و پرسید چه کردهام. با هقهق گفتم: مادر جان اگر طالبان بهخاطر چپلی پوشیدن به همهی ما دختران شلاق بزنند چه؟ اگر ما را از رفتن به مکتب منع کنند چه؟ اگر نگذارند که ما رویا های خود را به واقعیت تبدیل کنیم چه؟! مادرم با شنیدن این حرفها با من یکجا به گریه افتاد و گفت خداوند مهربان است….
با ترس و ��گرانی که وجود همهی ما را گرفته بود، ساعت دقیقا به 9 شب رسید. در کوچه و پس کوچههای کابل هیاهویی برپا شده بود. دیگر از آن آرامی و اطمینانی که شبهای کابل پیش از آن داشت ،خبری نبود. حال و هوای کابل به یک وحشت بزرگ تبدیل شده بود.
در خانهی ما پدرم با هردوکاکایم و دیگر همسایهها در بامهای خانهیشان بودند تا از خانهها، فامیل و ناموسشان محافظت کنند. من هم برای کمک با آنها یکجا بالای بام خانه رفته بودم.آنجا پدرم گفت: برو داخل خانه، ما و همهی همسایهها هستیم و هرگز نمیگذاریم که به شما آسیب برسد.
*** *** ***
حالا از ورود طالبان به شهر کابل هفت روز گذشته بود. همهی فامیلهای نزدیک ما کابل را ترک کرده بودند. از جمله خانوادهی خود ما. دیگر از آن فامیل بزرگ خبری نبود. حالا آن فامیل پانزده نفری، به یک فامیل شش نفری تبدیل شده بود….
از آنروز تا حالا که سهسال تمام شد، برای دختران افغانستان مانند سه قرن گذشتهاست. حالا در کوچه و پسکوچههای شهرهای افغانستان از آن تبسمهای پرشور و از آن چشمهای نورانی خورشید مانند دختران که بیانتها موج میزد، خبری نیست. همهی دختران بالاتر از صنف از ششم را از مکتب و درس محروم کردهاند…!
نشانی مطلب در وبسایت: https://t.co/iqA6zgtjTZ
On Sunday, a large number of #Hazara people gathered in #Herat to protest against the Taliban for not providing adequate security, following the targeted killings of religious scholars and Hazara elites.
#StopHazaraGenocide
798 days since the Taliban BANNED teenage girls from school & 334 days since they BANNED women from university. These girls are now imprisoned at home.
Imagine living in a world where education — a basic human right — is a distant dream for the girls & women of Afghanistan.
Receiving reports from people in Pakistan that even documented refugees are being deported back to Afghanistan.
A woman who has lived in Peshawar for 17 years is being ordered to return to Afghanistan TODAY.
Why isn't the world speaking up?
https://t.co/pDecUIPiDH
According to reports more than half of the population of Afghanistan are on the brink of starvation. They don’t know where their next meal is coming from. This father is gathering bread to feed his family. His daughter is so innocent, cute and beautiful. Not giving up on helping.
Due to donation restrictions from certain countries and technical issues, our online fundraiser has now been shifted to the GoFundMe site where you can easily donate. Please donate generously via the link below 👇🏼
#HeratEarthquake
https://t.co/p5gZd0JidR
ولسوالی زنده جان #هرات!
تیم اچبیتی جهت رسیدگی به آسیبدیدگان زمین لرزه روانهی هرات شدهاند، وضعیت موجود را بسیار غمانگیز توصیف میکنند.
"یک مکتب همچنان با حضورداشت ۳۱ دانشآموزش زیر آوار شدهاند. این حادثه خسارات جانی و مالی هنگفت از خود بجا گذاشته است.۱/۲
#StandWithHerat
Once again, children and families in Afghanistan have been affected by a devastating earthquake, this time in western Herat province.
@UNICEFAfg is on the ground with our UN colleagues to assess the full impact. Our heartfelt condolences go out to all families affected.
«منابع از بیمارستان حوزوی هرات از انتقال ۱۰۰ جسد به این بیمارستان خبر میدهند.
این منابع میگویند که آمبولانسها دقیقه به دقیقه جسدهایی را از روستاهای زندهجان و غوریان به مرکز شهر منتقل میکنند.»
_هراتتایمز
#هرات❤️🩹
لعنت به اشرف غنی و طالب!
برخی از منابع خبری از خودکشی این خانم و چهار فرزندش خبر داده اند. گفته شده که این خانم و فرزندانش پس از سقوط نظام جمهوری برای نجات از گرسنگی و فقر به پاکستان مهاجرت بود اما وقتی در پاکستان نیز نتوانست خود و فرزندانش را تامین کند دست به کشتار خود و فرزندانش میزند. احتمال اینکه این خانم قربانی خصومت های خانوادگی و یا عامل دیگری شده باشد نیز وجود دارد. در هرحال فروپاشی نظام جمهوری فجایع عظیمی را به جا گذاشت که ف��جعه قتل این خانم و فرزندان معصوم اش صرفا بخشی از آن محسوب میگردد. لعنت به غنی و شرکایش که با رهبری نابخردانه خود کشور را به پرتگاه هولناک پرتاب کردند. لعنت به طالبان که افغانستان را به زندانی سرباز و یا قبرستانی آرام تبدیل کرده اند!
Six months have passed since Matiullah Wesa, a national hero was unjustly abducted by the Taliban. I still feel the weight of his decision to stay in Afghanistan when others fled, driven by a deep love for his people. It's time to #ReleaseMatiullahWesa
#فاجعه
یک مرد شام روز گذشته در منطقهی سردار کلا ولسوالی اندر ولایت غزنی خانم برادرش را سربریده است.
براساس گزارش این مرد ابتداء با ضربات چاقو خانم برادرش را به قتل رسانده و سپس سرش را از تناش جدا کرده است.
زنان افغانستان نه در خانه امنیت دارن و نه در بیرون
امنیت زنان در کجاست ؟