این جمعه، کنار هم فیلمی میبینیم و به بهانهی اون دربارهی وضعیت این روزها حرف میزنیم؛ روزهایی که شاید بیشتر از همیشه چشمبهراه آیندهایم و جایی میان انتظار و تعلیق ایستادهایم.
منتظر دیدارتون هستیم.🌻
کاش یه پیرزن سفالگر توی کیوتوی ژاپن بودم. توی یه کارگاه چوبی کوچیک که فقط خودم توش جا میشم، قوریهای ژاپنی میساختم و به توریستها میفروختم. هر از گاهی یکی وارد میشد، به یکی از قوریها اشاره میکرد و میپرسید این رو خودت ساختی و من به جای هر جوابی، براش یه فنجون چای میریختم.