همزمان با اینکه آدمهایی از گذشته دارن خودشونو تو زندگی من کمرنگ میکنن، ردپای آدمهای جدید داره به چشم میاد
و هیچکدومش به دست من نیست؛ انگار فقط روزگاره که داره میچرخه…
صمیمیت از روزمره میاد ...!
شما هیچوقت نمیتونی با کسی صمیمی بشی،
مگر اینکه از روزمرگیت براش بگی؛
از جزئیات کوچیکِ روزت که توجهت رو جلب کرده.
بنای صمیمیت اینجاست که ساخته میشه .....!
اپیزودهای خاطرات و موسیقی دیالوگ باکس رو گوش میدم و با خیلی از روایتها بغض میکنم و اشکی میشم. انگار این مجموعه غرقم میکنه تو احساسات عمیق مابقی آدمها…