یه خانم ایرانی چند روز آمد برای کمک در کارهای سبک خانه و آشپزی. چون ایرانی بود خیلی مراقب خدشهدار نشدن عزت و احترامش بودیم. تمام این چند روز از پسرش که خرجش را نمیداد و میگفت اگر میخواهی بمانی باید کار کنی بد گفت و میگفت ای کاش مادر من بود. اخراجش کردم.
گفتم: «کجا با این عجله؟»
در حالی که داشت بند کتونیهاش رو میبست، فقط یک لبخند زد و گفت: «قرار داریم با بچهها!»
پرسیدم: «چه قراری؟»
برگشت، نگاه کرد، هیچی نگفت و رفت!
هفت ماهه که رفته!
هفت ماهی که به اندازه هفت سال بود...
#انقلاب_ملی_شیروخورشید
من از پیج @moon_girliee خرید كردم ، بعد چند روز پیگیری و... فرستاده ، تنها وجه شباهت جنس با چیزی که تبلیغ کرده رنگ قرمزه خود لباسه ، نه پاسخگویی تلفنی داره نه پیامی ، کامنت هم گذاشتم بلاکم کرده!