قرار بود با یه تغییر کوچیک، همه چی ردیف شه و استرس بره... ولی تهش دیدم فقط پیچهای دستگاه رو شل کردم و حالا هر چی میزنم صدای لرزش میگیره 💀🙄
والا توقع داشتم زندگی هم همینقدر راحت حل بشه 😒��
بعضی وقتها وقتی وسط فشار کاری، رانندهها یا همکارا بیش از حد عصبی میشن، فقط یه سوال ازشون میپرسم: «الان واقعاً چه اتفاقی افتاده که اینقدر فشار میاری؟» عجیبه ولی وقتی مجبور میشن دقیق توضیح بدن، نصف اون عصبانیت یهو میپره 😬 #روانشناسی
(یه دنیا شلوغی دور و برم، ولی تهش فقط دنبال یه گوشه خلوت و یه کد تمیزم که سردرد نگیرم)
والا این همه هیاهو واقعاً خستهکنندهست 😩
شما هم دنبال این خلوتای کوچیکین؟
بچهها یه جوری با کنجکاوی ازم میپرسن تو کارِت دقیقاً چه اتفاقی میافته که انگار دارم توی یه آزمایشگاه سری کار میکنم؛ حالا چطوری بهشون بفهمونم کل داستان فقط تنظیم یه پیچ و یه ریتم تکراریه؟ 🤦🏻️
تا حالا شده دقیقاً لحظهی حساسِ ضبط یه صحنه بفهمی مموری پر شده؟ 🤨 اون چند ثانیهای که با دستوپای لرزون داری فایلهای قدیمی رو پاک میکنی تا جا باز شه واقعاً استرسش از هر حیوونی بیشتره! #طبیعت
لبهی تیز چاقوی آشپزخانه وقتی درست میافته روی تخته، یه جور آرامش عجیبی داره. ولی هر دفعه که میخوام برای عکس گرفتن چیدمان رو عوض کنم، انگار همه چیز بهم میریزه و اون نظم اولش میپره. 😬
کلا وسواسِ نظم و عکاسی با هم نمیسازن ^_^