از او بگو که یک عمر خود سرپرستِ خود بود
تا آخرین نبردش در سایهای نیاسود
از او که قهرمان بود، جانی به غایت آزاد
نامش به پهلوانی، صد پله منزلت داد
از آن سوارِ سرکش، روشنتر از سپینود
گُردآفریدِ قصه .. این بار بی کُلهخود
از آن سری که نشنید! وقتی نفیر برخاست
مرگی قلندرانه.. زیبنده چهر ِ او راست
در زمهریرِ ظلمت، خونریزی زمستان
بر او گشود در را، باغِ هزاردستان…
از او بگو به دنیا.. از او که قصهای داشت
او جشنِ زندگی بود.. سروی که قد برافراشت
از او که در گشود و ره داد رستگان را
آنگه خودش سپر شد تاراج بیامان را..
نقد #توهم_توطئه
نفسِ نقد «توهم توطئه» ایدهای قابل دفاع است؛ اما در این دوره از تاریخ، به نظر میرسد این ترانه بیش از آنکه جامعه را نقد کند، ممکن است حدِ میان قدرت و قربانیان آن را کمرنگ کند.
شاید منظور سازندگان آن بوده که دشمن و توطئهی واقعی وجود دارد؛ اما هر جریان متفاوتی توطئهگر نیست. یا اینکه جامعه بیمسئولیت نیست؛ اما قدرت مسلط مسئولیت اصلی را دارد.
مسئله اینجاست که کفهی نقد جامعه در این ترانه بسی��ر سنگینتر از کفهی نقد قدرت است؛ و در چنین مقطعی، این عدم توازن نمیتواند بیاهمیت باشد. در متن ترانه، نقد جامعه صریح و مستقیم است، در حالی که قدرت —با وجود نقشی که در شکلگیری بخش بزرگ و اصلی این وضعیت داشته— تقریباً غایب است.
حتی «ما»یی که ترانه بارها از آن سخن میگوید، روشن نیست دقیقاً چه کسانیاند. وقتی ��ربانی، معترض، جامعه و ساختار قدرت همگی در یک «ما» خلاصه میشوند، مرز میان مسئول و قربانی کمرنگ میشود؛ و این همان جایی است که نقد «توهم توطئه» میتواند ناخواسته به نکوهش جامعه نزدیک شود.
در فاصلهای کوتاه از دیماه خونبار، اگر منتقدِ توهم توطئه، همزمان سهم قدرت —توطئههای واقعی و دخالتهای پنهانی که موجب آسیبهایی جدی به جنبش آزادیخواهی ایران و تفرقهافکنی میان فعالان منتهی شده— را به رسمیت نشناسد، نقدش ناخواسته به «شماتت» جامعه شبیه میشود و خواهناخواه از رنج و نامرادی مردمی تحت ظلم و اسیر انواع دسیسهها غافل میماند.
ملتی که نهتنها با ��مام وجود ایستاد و —بر خلاف متن یکی از ابیات همین قطعه— زیر بار هولناکترین سرکوبها زاری نکرد، که سوگِ رقص برپا داشت و در دل ساختاری نابرابر، فراتر از آنچه تاریخ در وصفش گفته بود ظاهر شد.
کاش این ترانه بهجای تقابلی ناخواسته با «ما»، کنار «ما» میایستاد؛ یا دستکم این «ما» را شفاف میکرد تا از منظوری که —حدس میزنم— سازندگان داشتهاند دور نشود.
نقد توهم توطئه میتواند کاملاً مشروع باشد، اما وقتی وزن اصلی خطاها بر دوش «جامعه» قرار میگیرد و عاملیت سرکوبگر از قاب روایت بیرون میماند، نتیجه دیگر صرفاً طرح یک کد فرهنگی و نقد یک خطای ذهنی نیست؛ بلکه ممکن است به انتقال بخشی از مسئولیت از قدرت به قربانیان منجر شود.
محترمانه و صریح میگویم: به نظرم اینبار حرفی مهم، در زمانی نامناسب و با روایتی کمدقت گفته شده است.
به کاسبی با زخمهای مردم برای مقصر جلوه دادن قربانی و سلب مسئولیت از جنایتکاران پایان دهید!
دوران نوستالژیفروشی برای مردم آگاه ایرا�� به پایان رسیده؛
هنر طلبکار، فرسنگها عقبتر از شجاعت و آگاهی کف خیابانهای امروز ایران است
#داریوش_اقبالی
شاهزاده رضا پهلوی در دیداری مجازی با اعضای «یگان میراث ایران»، از جمله شماری از اعضای این گروه در داخل کشور، در جریان فعالیتها و برنامههای آنان برای شناسایی و حفاظت از میراث فرهنگی، تاریخی، طبیعی و ناملموس ایران، بهویژه در دوران اضطرار و گذار، قرار گرفت.
اعضای یگان میراث از شناسایی هزاران اثر ملی در معرض تهدید، تدوین دستورالعملهای عملی برای حفاظت از آنها و کارزار «هر ایرانی، حامی یک اثر ملی» سخن گفتند، ابتکاری برای تبدیل پاسداری از میراث ایران به یک مسئولیت و مشارکت عمومی.
شاهزاده رضا پهلوی با تأکید بر اینکه «ایران فراتر از یک حزب یا ایدئولوژی است»، از اهمیت حفاظت از حافظه تاریخی و هویت مشترک ملت ایران سخن گفت.
از ۳۲ کشور و نماینده عالی اتحادیه اروپا، که در کنار مردم ایران ایستادهاند، سپاسگزاریم. محکومیت قاطع اعدامهای وحشیانه و بازداشتهای خودسرانه معترضان ایرانی، اقدامی بهموقع و شایسته استقبال است.
تأکید شما بر اینکه مردم ایران باید بتوانند بدون ترس، از حقوق خود برای آزادی بیان و تجمعات مسالمتآمیز برخوردار باشند، اکنون باید با اقدامات عملی همراه شود.
«استفاده از نام جاویدنامان برای بازتولید روایت قاتلان ملت»
شاهدیم که یک خواننده حکومتی، از یاد و نام جاویدنامان ۱۸ و ۱۹ دی برای بازتولید روایت قاتلان ملت استفاده کرده است.
حکومت تمامیتخواه، برای هر صدای واقعی، یک نسخه بدلی میسازد؛ هنرمند حکومتی، نویسنده حکومتی، خواننده حکومتی و حتی «اپوزیسیون بدلی»؛ کسانی که نقش مخالف را بازی میکنند، اما بخشی از حکومتاند.
بخشی از این شبکه پیچیده و لایهلایه پروپاگاندا، سلبریتیهای مجریِ عادیسازی و «قشر مرفه رانتی» هستند.
قشر مرفه رانتی، رفاه و جایگاه خود را مدیون رانت است. در ظاهر و سبک زندگی، شبیه جمهوری اسلامی نیست، اما گفتمان جمهوری اسلامی را بازتولید میکند.
برای رژیم، این گروه مفید است، چون روایت مطلوب حکومت، از زبان کسانی منتقل می شود که ظاهراً شبیه مخاطب عادی جامعهاند.
در جمهوری اسلامی، «رانت شبیه استخری نیست که یکبار پر شود و بعد بتوان سالها از آن برداشت کرد؛ شبیه نهری است که آب آن باید دائماً جاری باشد».
اثبات مداوم وفاداری، ضرورت استمرار رانت است.
شاهنامه به ما میگوید، برای آزادی از حکومت ضحاکی، باید جادوی ضحاک را بشکنیم.
جادوی ضحاک، همان پروپاگاندای جمهوری اسلامی است.
ایستادن دنیا در برابر طنابهای دار شما #فرقه_تبهکار ، برای جوانان ایران، ریاکاری نیست
ریاکاری و وقاحت، پنهان کردن کشتار، شکنجه و اعدام جوانان ایران پشت بحران غزه است!
از اخلاق حرف نزنید! شما مالهکش و جاده صافکن همان جوخههای اعدام هستید
روز حسابرسی نزدیکه!
#عراقچی#جاویدشاه
شاهزاده رضا پهلوی در دیدار با جمعی از نویسندگان و روشنفکران ایرانگرا، درباره نقش اندیشه، قلم و فرهنگ در مبارزه برای آزادی ایران و بازپسگیری روایت ملی از گفتمانهای مسلط بر فضای روشنفکری، رسانهای و آکادمیک گفتوگو کرد.
در این نشست، شماری از نویسندگان از تداوم سنت
ایرانگرایی و آزادیخواهی از دوران مشروطه تا امروز، نقش زنان و نسلهای جدید در گسست از میراث فکری ۵۷�� و ضرورت بازتعریف تصویر ایران در رسانهها و فضای فکری غرب سخن گفتند.
آنان همچنین بر اهمیت تقویت شبکههای مستقل نویسندگان و روشنفکران، مقابله با کلیشهها و روایتهای تحریفشده از جامعه ایران و تفکیک حاشیه و هیاهو از گفتمان واقعی جامعه تأکید کردند.