نمی دانم چرا تحمل جمعیت را ندارم.
چرا تحمل زندگی فامیلی را ندارم.
من آنقدر به تنهایی خودم عادت کرده ام که در هر حالت دیگری خودم را بلافاصله تحت فشار حس می کنم. تا دور هستم دلم می خواهد نزدیک بشوم و نزدیک که می شوم می بینم اصلا استعدادش را ندارم...
- فروغ فرخزاد
از همه چيز تنها اندكي ميماند...
از پل بمباران شده مخروب،
از تيغههاي چمن،
از بسته خالي سيگار،
از شاخه گل رز،
از چانهیِ تو، در چانهی دخترت باقي ميماند
و هیچ چیز از بین نمیرود...