از گفتگوهایی که با کلیشههای معمول شروع شوند بیزارم!
نه با سلام شما کسی سلامت میشود نه عموم مردم جواب خوبیهای از سر عادت شما را درست میدهند.
عادت کردهایم حتی به گفتگوهای تکراری.
ابراهیم گلستان در «مَدّ و مِه» مینویسد:
«وقتی که در شب قطبی نشستهام شش ماه انتظار یک عمر است. شمع را روشن کردن کاریست، و آفتاب زدن اتفاق نجومی. شمع روشن کن، و باز شمع روشن کن؛ و قانع نشو به نور حقیر حباب.»
متاسفانه گاهی اشتباهات موثر ما این امکان را به بیمسئولیتترین و منفعلترین افراد زندگیمان میدهد که در شمار محقترینها قرار گیرند و آنقدر این جایگاه به مذاقشان خوش میآید که توان کندن از آن و آینهای روبروی خود قرار دادن را ندارند.
[راستی بسیار نفرتانگیزید بیآنکه بدانید.]
کمتحملتر و غمگینتر از آنم که توان استقبال در فرودگاه برای به آغوش گرفتن یک مهاجر احتمالا شکستخورده و به وطن برگشته را داشته باشم.
پس زندهباد بیمعرفتی مصلحتاندود خود اولویتپندار.