یه بخشی از ایرانیانِ مخالف جنگ اونهایی هستند که سالهای زیادی ایران نبودند یا کلا بزرگشدهی ایران نیستند. اینها یه تصور فانتزی از ایران دارن، یه نگاهی دارند که هیچ ارتباطی با واقعیاتِ روزمرهی سالهای اخیر ایران نداره.
از نظر اینها مبارزه با رژیم ج.ا. یک انتخاب هست مثل مبارزه علیه جنگ ویتنام در دههی ۶۰ میلادی. براشون باکلاس بود با زن، زندگی، آزادی همراه باشن، یا در دعوای بین مشروطه و جمهوریخواه شرکت کنند. اما هیچوقت نه دستگیر شدند، نه طعم فقر رو چشیدن، نه بیبرقی تو تابستون داشتن و نه اساسا به اجبار هر روز و هر لحظه در تلخی و غم و ترس این سالها ایرانی بودند.
برای اینها مبارزه با ج.ا. تا جایی میصرفید که به فانتزی ذهنشون از ایران آسیب نخوره. میخواستن تهش برگردن ایران کباب بخورن. برای همین زیرساخت و آهو و نیروگاه مهمه براشون. به اینها باید یادآوری کرد که ما همهمون دربرابر ملت به گروگان گرفته شدهی ایران و آیندهاش مسئولیم. برای زندگی اون بچهای که هیچی از حجاب یا زندان یا اعدام نمیدونه مسئولیم، ما باید تا آخر این راه رو برای ایران بریم. ایرانِ ویران اگر آزاد بشه، آباد هم میشه. اما ایرانِ در چنگال تروریست همواره در سراشیبیِ ویرانیه.
هنوز در ذهن نظام و طرفدارانش چنین میگذرد:
این هم فقط یک دوره از درگیری است؛ دورهای که بالاخره تمام میشود. آسمان پاره پاره مملکت بالاخره امن میشود و اینها هم میروند. بعد دوباره همان چرخه آشنا آغاز خواهد شد: خرابی ها را در دوران امنیت مجدد بازسازی میکنیم، کمی نفت میفروشیم، محور را هم از نو سرپا میکنیم. چند سالی پرونده اتمی را میبندیم و در خفا آماد را از صفر سرپا میکنیم، اگر لو رفت دوباره پرونده را بازش میکنیم؛ بیست سال بعد هم آن را دوباره وثیقهٔ مذاکره میگذاریم. سالی چند گروگان گیری دیگر هم انجام میشود. وسط این مملکت هم دوباره صندوق رأیی میکاریم. این مردم هم که ناچارند و گرفتار؛ بالاخره برمیگردند به دامان و بازی خودمان.
و خلاصه، همهچیز دوباره به راه میافتد؛ عیش و نوش تازه، و از عسرت به یُسرِ الهی میرسیم.
ظاهرا حتی ذرهای در نیافتهاند چه رخ داده است و چه در راه است.
در بهمن ۱۳۶۱، حافظ اسد در حما دهها هزار نفر را کشت؛ جنایتی هولناک که مدتها بر روح و روان سوریه سایه انداخته بود. اما حتی چنین جنایت هولناکی هم با آنچه پسرش، بشار اسد، انجام داد قابل مقایسه نیست. بشار با این وعده جانشین پدرش شد که جوانتر است و میخواهد فضای سوریه را باز کند. به سالهای نخست به قدرت رسیدن او میگفتند «بهار دمشق». اما آنچه در واقعیت اتفاق افتاد این بود که آمار کشتارها در دوران بشار اسد به صدها هزار نفر رسید. گفته میشود در کشور بیست و چند میلیونی سوریه، نیم میلیون نفر به دست بشار اسد کشته شدند؛ ده برابر آمار جنایات پدرش!
وقتی درباره این جنگ صحبت میکنید فراموش نکنید که این مردم چه چیزی را پشت سر گذاشتهاند و چه چشماندازی در پیش رو دارند. این جنگ باید به پایان جمهوریاسلامی بینجامد. وگرنه اگر مجتبیخامنهای زنده باشد و زنده بماند، عصری را آغاز میکند که دوران پدرش در برابرش عصر خویشتنداری و مدارا جلوه خواهد کرد.
پشت نام مقدس #ایران، از بقای جرثومه فساد و جنایتی به نام #جمهوری_اسلامی بطور ضمنی دفاع میکنند.
خود را نگران جنگی نشان میدهند که نتیجه طبیعی سالها اقدامات خصمانه این نظام تروریستی بود و عملاً وقوع آن به امری ناگزیر تبدیل شده بود؛ اما بهجای پرداختن به ریشهها، صورت مسئله را پاک میکنند و انگشت اتهام را به سمت دیگران نشانه میگیرند.
در واقع، برای برخی، جمهوری اسلامی میتوانست یک نظام ایدهآل باشد؛ تنها اگر سهم این جماعت نیز پرداخت میشد. مسئله در نهایت به سهمخواهی فردی بازمیگردد.
#IRGCterrorists
عدهای، از جمله برخی از همکاران سابق و آشنایان که در بازتاب اعتراضات مهسا و «زن زندگی آزادی» بسیار فعال بودند، امروز سکوت کرده اند. شاید این سکوت به دلیل شعارهای مردم در طرفداری از پادشاهی است؟ یعنی اولویت مخالفت با پهلوی است، نه مبارزه با جمهوری اسلامی؟ زمانش نرسیده که نابودی این رژیم ضد ایرانی اولویت باشد؟ این سکوت در حالی که مردم شجاع داخل کشور خواستههای خود را تحت سختترین شرایط ابراز میکنند، چیزی جز خیانت نیست.
بگذارید واضح و شفاف بگویم، برای ایران تنها سه آینده متفاوت را میشود تصور کرد: بقای جمهوریاسلامی با خامنهایها، بقای جمهوریاسلامی با حسن روحانی، و براندازی حکومت با شاهزاده رضا پهلوی. اینکه اینها را کنار هم گذاشتم هم به این معنا نیست که احتمال رخ دادن اینها با هم برابر است، نه! حرفم این است که گزینه دیگری اساسا وجود ندارد. آینده دیگری را برای این کشور نمیشود تصور کرد. اگر به هر دلیلی با شاهزاده رضا پهلوی مخالفاید، در نظر بگیرید که این مخالفت در فضای فعلی به معنی تمایل شما به یکی از دو گزینه نخست خواهد بود. مردم هم حق دارند در برابر شما بایستند و شما را هوادار جمهوریاسلامی خطاب کنند.
برای آنهایی که در این وضعیتها معمولا یاد ۵۷ میافتند و میگویند که این شرایط دقیقا مشابه ۵۷ است هم باید بگویم که بله، این شرایط دقیقا مشابه ۵۷ است. آنجا هم فقط دو گزینه وجود داشت؛ براندازی نظام شاهنشاهی با خمینی، و بقای نظام شاهنشاهی با شاه. پدران و مادران ما و شما در آن وضعیت گزینه نخست را انتخاب کردند. همه این کابوس ۴۷ ساله هم محصول همان انتخاب اشتباه است. تلاش کنید این بار درست انتخاب کنید.
نمیدونم پسر کدوم یکی از سران نظام بود که برگشت تو تلویزیون زنده گفت زمانی که کشور نیاز به اصلاحات داشت انقلاب کردید الان که نیاز به انقلاب داره دنبال اصلاحات هستید (سر همین حرف اگر اشتباه نکنم پسر رو بعدا میکشن)
اینکه هنوز بعد چندین سال داستان ما و شما هفتاد پدر ها همینه هم جالبه
مهمترین چیزی که در ۴۷ سال گذشته آسیب دیده و از دست رفته، منایع طبیعی مثل آب، نفت و گاز نیست.
ارزشمندترین چیزی که تخریب شده، فرهنگ عمومی، ارزشهای اخلاقی، قدرت تفکر، باورهای منطقی و رفتارهای معقول در بین مردمه.
نظر نامحبوب💥:
مردم ایران حقیقتا دنبال تغییر ج.ا نیستن. این با طرفدارش بودن فرقدارهها. جامعه ایران نمیخواد هزینه تغییر رو بده. مثل ساکنین ساختمونی که باید تخریب شه و داره میریزه اما اونها همچنان اصرار دارن تعمیرات جزیی کنن و تا آخرین لحظه توش زندگی کنند (رشته توییت/۱🧵)
ایران چیزی به نام جامعه مدنی ندارد. به امثال نرگس محمدی و مصطفی تاجزاده نمیگویند جامعه مدنی. اساسا در یک نظام تمامیتخواه ایدئولوژیک شما نمیتوانید چیزی به نام جامعه مدنی داشته باشید. در شورویِ استالین جامعه مدنی وجود نداشت، در جمهوریاسلامیِ خامنهای هم جامعه مدنی وجود ندارد.
طرف رفته به خاتمی رای داده
به روحانی رای داده
به پزشکیان رای داده
دلیلش هم این بوده که اوضاع از این بد تر نشه ، بعد به شاهزاده که میرسه میگه به نظرم گزینه مناسبی نیست!
انگار رقبای شاهزاده مارشال دوگل یا نیکسون یا مارتین لوتر کینگ هستند
جماعتی که در سرشان بجای مغز پهن است
#MIGA