یکی از چیزایی که به شدت باهاش مخالفم اینه که بحث و مشکل بین دو نفر رو بری به فک و فامیل تعریف کنی. یا خودتون حل کنید یا نمیتونید برید تراپی.
فامیل بدبخت چی کنه.
دوتا آدم تصمیم میگیرن ازدواج کنن( داداش و زنداداش) عاشقانه ۱۲ بار خواستگاری سالها میگذره و یک رویا دچار مرگ تدریجی میشه بعد سر یک مساله کوچیک دعواشون میشه و یهو زخمای عمیقی سرباز میکنه
بعد پاشدن با پدر مادر زنداداش اومدن خونه ما که اینجا میانجیگری بشه
چرا وقتی گردش و تفریح....
یه بار یه ترک (از ترکیه) گفت مولانا تُرکه. گفتم مولانا ایرانیه و اشعارش هم به فارسیه. گفت نه؛ اشعار مولانا به زبان ترکی قدیمیه! (جدی)
خواستم بگم بیشتر ترکها همینقدر بیشعور و ابلهاند؛ نمونه:
یه بخشی از روزم به این میگذره که به ذهنم و صداهای داخل سرم توضیح بدم که در حالت بقا نیستیم، نیازی به نگرانی و ترس نیست. نیازی به جنگیدن یا فرار کردن نداری.