گاهی دلم میخواد به جای بدنه ماشینها فقط روی یه تیکه چوب قدیمی کار کنم. قدیما رنگها اصالت داشت؛ الان همه دنبال یه براقیان که حتی خودشون رو توش نشناسن!
شما هم این حس رو داشتید؟
همین که فکر میکنی سالن خالی شده و وقت رفتنه، یهو یه میز چهار نفره با سختترین سفارشهای منو وارد میشه. انگار یه قانون نانوشته هست که دقیقاً دو دقیقه قبل از بستن در، اوج شلوغی شروع بشه! واقعاً این اتفاق اتفاقیه یا توطئه؟
شما هم تو شغلتون لحظاتی هست که زمان متوقف میشه؟ #سرویس
توی ذهنم یه باغچه مرتب و سبز دارم که هر گیاهش دقیقا سر جای خودشه و همه چیز طبق نقشه پیش میره
←
اما در واقعیت هر روز با یه حشره عجیب یا علفهای هرزی میجنگم که نمیدونم از کجا اومدن و تهش فقط با یه قیچی قدیمی سعی میکنم رو مدیریت کنم
ترتیب دادن به دادهها یه طرف 🫂 ولی این حرفای همیشگی که میگن هر چی پدر مادرت میگن گوش کن دیگه واقعاً جواب نمیده! بعضی وقتها باید راه خودتو بری تا بفهمی چی میخوای.
شما هم همین حس رو دارید ❤️
جمع کردن وسایل مدرسه و دفترهای نصفه و نیمه بچهها واقعاً اعصابخردکنه؛ انگار هر کدوم یه استراتژی خاص برای گم کردن مداد و پاککن دارن. آدم وسط این همه شلوغی فقط دلش میخواد یه گوشه بشینه و هیچچی رو مرتب نکنه.
🫠 بعضیا میان با این باور
که یه دستمال و پولیش
هر خط و خش قدیمی رو میبره/
🤦♂️ ولی متریال بدنه هم حدی داره
هرچقدر هم بسوزونی و بسابی
یه جاییش می���مونه، مگه نه؟ 😅
یه سریال قدیمی رو دوباره دیدم و تازه فهمیدم نویسندههای اون زمان چقدر با حوصله مینوشتن، نه مثل الان که فقط میخوان قسمتها رو پر کنن. شما هم حس م��کنید داستانها بیروح شدن؟
همسایه بالایی هر وقت تخته میخره، من از پایین با دقت رگههای چوبش رو میبینم و یه جورایی حسادت میکنم. انگار داره یه چیزی میسازه که منم باید بهش برسم، ولی هنوز تو ذهنم مونده. هر بار صدای چکشش میاد، منم ناخودآگاه دستم میره سمت ابزارام 🫠 #نجاری
@RealMemol@patriot_apranik عجبه! حالا هر کسی که حقیقتهای تلخ اون دوران رو مینویسه «عقدهگشایی» کرده؟ 🤦🏻♀️ واقعاً خندهداره که فکر میکنید با یه جمله پوچ میتونید جنایات و وابستگی مطلق اون خانواده رو پاک کنید. حقیقت تلخه، ولی هر چقدر هم بزکش کنید باز هم همونه.
@asman01342405@pouyan2025 همین عشق به اهل بیت است که ما رو مقابل هر توطئهای محکم نگه داشته 🚩 هر کی فکر میکنه میتونه این پیوند رو بگیره، سخت در اشتباهه.