ولی در نهایت حق با مامان بود. فاصله که طولانی شه آدمها از هم دور میشن. راجع به یه چیزایی باید رو در رو حرف زد. صحبت کردن از دغدغه و ترسها پای تلفن بیفایده هست. واسه همینه بعد مدتی جای همه حرفها فقط سکوت میشینه.
مامان همیشه درست میگه.
کار کردن پنجشنبهها رو دوست دارم. نه چون معتاد به کار هستم (که اونم هست)، بلکه چون هیچ کسی تو شرکت نیست که اسمم رو ۲۵۶۸۲۰بار صدا کنه.
خودم هستم و موسیقی خوب و کارهای عقب افتاده، که پایانی ندارن.
��و سه روزه کابوس گلفروشیهای آنلاین شهر هستم و امروز با اعلام اینکه ترکیب گلی میخوام که گرده نداشته باشه و عطری هم نباشه، آخرین لگد رو بر پیکر نحیفشون زدم.
@HosseinShahrabi من این کتاب رو اسفند ماه پارسال خوندم و اینقدر زیبا بود و خوب ترجمه شده بود که هنوزم مثل فیلم بعضی صحنههاش از جلو چشمم میگذره. ممنون واقعا.
از تصور اینکه کمتر از ۲۴ ساعت دیگه تو مسیر شمال با آدم مورد علاقهام هستیم و قراره اونقدری حرف بزنیم که صدامون بگیره و ته اون مسیر هم میرسه به خونهای که تمام امیدمه و مادر و گربهام چشم انتظارمون هستن، قند تو دلم آب میشه.