@froxansaba اگر وجود غربت است، آیا این اندوه از حقیقت جهان میآید یا از ناتوانی ما در آریگفتن به آن؟ شاید ما دلتنگ عدم نیستیم؛ دلتنگ جهانی هستیم که در آن رنج، تصادف و فنا وجود نداشته باشد. اما چنین جهانی اصلاً ممکن باشد، دیگر زندگی ما نیست.
@froxansaba چه وسوسهی عجیبی در انسان هست که همیشه وطن حقیقیاش را جایی بیرون از زندگی جستوجو میکند؛ در عدم، در گذشته، در بهشت یا در جهانی دیگر. نیچه شاید میگفت این دلتنگی را بفهم، اما اسیرش نشو. زندگی را به جرم آنکه خانهی نخستینت نیست، تبعیدگاه نخوان.
۵. در تراژدی هگل، فاجعه همیشه از جنگ خیر و شر به وجود نمیآید؛ گاهی دو حقیقت با هم درگیر میشوند. آنتیگونه و کرئون هر دو چیزی را نمایندگی میکنند که برای خودشان حق است، اما همین حق وقتی مطلق میشود، به ویرانی میرسد.
۴. تراژدی به ما یادآوری میکند که شکستخوردن همیشه به معنای کوچکبودن نیست. گاهی آدم درست در لحظهی فروپاشی، عظمت خودش را آشکار میکند. نیچه؛ میخواهد بگوید آیا میتوانیم پس از دیدن چهرهی هولناک زندگی، هنوز منکر خود زندگی نشویم.
ایران و یونان فقط دو نام در کتابهای تاریخ نیستند؛ دو سنت بزرگاند که بارها با مسئله قدرت، آزادی، قانون و نسبت انسان با دولت درگیر شدهاند. اینکه کدوم تمدن بزرگتر بوده رو میشه راجعبش بحث کرد، درکنارش هم باید پرسید کدام یک میراث خود را به آزادی بیشتر برای انسان زنده تبدیل کرده!؟
تاریخ گاهی ملتها را در برابر یک انتخاب سخت قرار میدهد: یا گذشته را تکرار کنند، یا برای نخستینبار مسئولیت آینده را بپذیرند. ایران شاید اکنون در چنین لحظهای ایستاده باشد.
@laviedeniloufar چیزی که کالیگولا را برای من ماندگار کرد اینه که کامو جواب راحت نمیدهد. نه میگوید جهان معنا دارد و خیالتان راحت، نه میگوید چون معنا ندارد پس همهچیز بیارزش است. یک جای سختتر ایستاده؛ جایی که باید بیمعنایی را ببینی و با این حال، هنوز طرفِ زندگی بایستی.
@Fyodorandreyev یکی از نقدهای عمیق باختین به فرمالیسم این است که «ماده»ی هنر را نمیشود چیزی خام و بیجان فرض کرد که فرم بعداً روی آن سوار میشود. کلمه پیش از ورود به رمان، تاریخ دارد، طبقه دارد، لحن دارد، صاحب دارد و با صداهای دیگر وارد رابطه است. فرم، سازمان دادنِ یک مادهٔ بیطرف نیست.
@hiva_aff رمان قرار نیست آدم را باسواد کند؛ قرار است پیچیدگی انسان و جهان را بیشتر ببیند. سواد فقط داشتن اطلاعات نیست، بخشی از آن توانایی فهمیدن دیگری و تحمل پیچیدگی است.
@Ali_M1369 درسته؛ چیزی که در خود داستان شاید تکاندهندهتره از بازگشت به غار است، همان آدمهای معمولیای هستن که وسط فروپاشیهای بزرگ سیاسی و اقتصادی، بیآنکه کسی ببیندشان، آرامآرام حذف میشوند. اتفاقاً همین وجهش باعث میشه داستان امروز هم اینقدر نزدیک و آشنا به نظر برسه.