این پسره سربازه. هزارکیلومتر از هم دوریم. یکشنبه شبخواب بود تو قرارگاه. نتونستیم زیاد حرف بزنیم.
فرداعصر بهش زنگ زدم ریجکت کرد پیام داد تماس میگیرم عزیزم. منم پیام دادم شیفتم تموم شده دوستام میگن بریم بیرون. گفت برو خوش بگذره.
رفتیم تو کافه
این پسره با گل و کادو اونجا بود =))))
با مسئول تیپاکس شهرمون داشتیم صحبت میکردیم، گفت کاش من یه جراح خوب بودم و همه نیازمندارو رایگان عمل میکردم،
گفتم الانم میتونی به نیازمندا کمک کنی ها، گفت چطور؟ گفتم از نیازمندا پول ارسال بسته هاشونو نگیر،گفت ها چیزه خب،نمیشه،ضرر میکنم و این حرفا
خلاصه که حرف زدن آسونه مهم عمله
در خیابانهای داخل کشتار میشود
ناوگان نظامی در منطقه مستقر میشود
جنگ میشود
موشکها را از دست سپاه میگیرند
مذاکره میکنید
تسلیم میشوید
و بازی تازه شروع میشه...
"مانوک خدابخشیان"
#IranMassacre#جاويد_شاه
از صداهایی که مدام در ذهنم تکرار میشود:
"وقتی داشتی جون میدادی آراز،
چندبار صدام کردی من نبودم آراز؟
آراز اولین باره که من دیر رسیدم آراز
من دیر رسیدم مامان، منو ببخش...."
* مادر جاویدنام #آراز_سلیمیان
تمام ایران رو بخاطر شهرهای موشکی زیرزمینی خشک کرده بودن و بعد میومدن نماز بارون میخوندن و به ما می گفتن دلیل خشکسالی ایران «بی حجابیه»! ای لعنت بر اون ذات قالتاق و شیطان صفتتون!
از صبحه دارم زار زار گریه میکنم چون موقع وارد کردن نمرهها دیدم بچهی ۱۶ سالهی جاویدنام پرتالش خاکستری شده و جلوش نوشته فوتشده. اون فوت نشده. شما کشتیدش. زندگی رو ازش گرفتید. کارنامهی پایانترمش رو ازش گرفتید. ۴۰ هزار زندگی رو گرفتید. شر مطلقید روی سایه ایران.
لیلا سجادیان، مادر جاویدنام دانیال برکتی، ویدیویی از لحظههای قبل از رفتن او به تظاهرات در ۱۹ دی پخش کرده و نوشته:
«هجدهم دیماه_آخرین لحظهها 🖤 من بمیرم برای اون لبخند پرامیدت مادر. »
«مادر من مبتلا به ام اس شدید هست و برای تایپ کردن پیام (یه کار به ظاهر خیلی ساده) نیاز به تایپ صوتی گوگل داره... چون دستش نسبتا از کار افتادست! همینقدر زندگی تکتکمون وابسته است.»
–حدیث، ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵