بعد یک سال بهار آمده، میبینی که
باز تکرار به بار آمده، میبینی که
سبزی سجدۀ ما را به لبی سرخ فروخت
عقل با عشق کنار آمده، میبینی که
آنکه عمری به کمین بود، به دام افتاده
چشم آهو به شکار آمده، میبینی که
حمد هم از لب سرخ تو شنیدن دارد
گل سرخی به مزار آمده، میبینی که
دون میگوئل روئیز در کتاب چهار میثاق مینویسد :
ما از ترس طرد شدن مدعی شدیم کسی هستیم که نبودیم.
ترس از طرد شدن تبدیل به ترس از مطلوب نبودن شد.
سرانجام ما به کسی تبدیل شدیم که در حقیقت نیستیم.
تبدیل به رونوشتی شدیم از باورهای مادر، پدر، معشوقه مان و جامعه…!