(طبیعتا وقتی دارم میگم هوش پلاس تجربه، دارم راجع به افراد با سن بالاتر صحبت میکنم. بچه یا جوونی که تجربه کمی داره میشه باهوش باشه اما تابآور نباشه، یا هنوز نیازِ واقعی به پشتکار رو کشف نکرده باشه و گشادی کنه، اما دیگه یه سیسالهی باهوش، گشاد و شل و کمطاقت نیست خوشگله. جمع کن)
فردِ واقعا باهوش، تابآور هم هست.
تابآوری محصول مستقیم هوشه. هوشی که نتونه انطباقپذیری و انعطافپذیری فرد رو بالا ببره و باعث شه درصورت لزوم، برای حال بهترش و بهرهور تر بودنش مواردی که تحت کنترلش نیست رو ایگنور کنه، یا مواردی رو ببینه اما فعالانه تحمل کنه، هوش نیست.
هوش، توانِ
یادگیریِ سریعِ درونی و بیرونیه.
چه پشتکار و چه تابآوری اگر حتی از ابتدا در ذاتِ فرد باهوش نباشند، توسط زندگی و تمامِ آزمون-خطاهای پیشآمده، یاد گرفته میشن.
“تجربه”
اگر به فردِ بهظاهر باهوش،
پشتکار، استمرار، صبر و تابآوری اهدا نکنه، یعنی اونکه فرد ظاهرا داره واقعا هوش نیست.
@cheehaar سوسک مامور ما بود برای اینکه نشون بده از اون تجربه بدتر هم میتونه وجود داشته باشه. :(((
(فرض میکنیم که دیدن سوسک بدتر از خوردن بستنی تیرامیسو بوده واقعا.🫠)
اقتضای تفکر، برگشتن از اعتقاد و باوریه که سالها به درستیش یا کمنقصیش ایمان داشتی.
تفکر، سفره. برخلاف ایدئولوژی که توهم در مقصد بودن رو از اول داره.
تغییر، اقتضای پیمودنه.
خیلی قهرمانانه مردی سید.
خیلی قشنگ و تمیز، خیلی ایدئولوژیک و پر افتخار و متبخترانه. درست مثل وقتی زنده بودی. پر صلابت! پر قدرت! ترتمیز!
از ما اگر بخوای بدونی ولی نه.
ما قشنگ نمیمیریم سید. ما گلوله میخوره وسط مغزمون. ما برهنه میفتیم وسط آوار خونهای که هزینهش جوونیمون بوده،
ما رو دوش رفیق میمیریم، ما بچه میمیریم، ما داغ میمیریم، ما یهو تو یه پرواز با یه چمدون پر امید میمیریم، ما دسته دسته، فوج فوج، توی دریای خون میمیریم. سخت میمیریم. ما سخت میمیریم. درست مثل وقتی زنده بودیم. سخت! سخت! سخت!