https://t.co/O1p3RdP6nW
بین اون کار هاییم که آرتیونیتی موجودن، این مورد علاقهامه. ایده زنی که به موهاش ستاره میبافه مدت ها تو ذهنم میچرخید، اوایل زنی که تنها تو اتاقشه، بعد زنی که تو جمع، ما رو نگاه میکنه، ولی در انتها زنی تنها و غولآسا.
ژانر کارگردانهای زن راه افتاده، یه نکته خیلی جالب یادم اومد. برخلاف سینمای فیکشن که حضور زنها کمرنگتره، سینمای نانفیکشن مخصوصا ژانرهایی مثل جستار و مستند پر از کارگردانهای زن بینظیره. یه استاد داشتم در این مورد میگفت انگار زنها در سینما به ابراز خام واقعیات متمایلترن.
خبر خودکشی پسر اروین یالوم نمایش شکست درمان نیست؛ نمایش شکستپذیری انسانه. نه پدر مشهور مانع خودکشی شد، نه مدرک دکترا، نه ۴۰ سال تجربه. تنها چیزی که باقی میمونه این پرسشه که چطور میشه با همین آسیبپذیری محض، به زیستن ادامه داد؟
خبر، دیوار توهمآمیز «ما» و «آنها» رو ریخت.
به طرز عجیبی گرفتین روی یالوم.
آدم میتونه جراح قلب باشه اما پسرش سکته کنه و با مشکل قلبی بمیره، به والد ربطی نداره که.
یا از کجا معلوم پسرش نشسته باشه خط به خط حرفای پدر رو مطالعه کرده باشه؟
میتونه دخیل باشه اما نمیتونه تنها فاکتور باشه.
یه تلگنر به خودم:
حس میکنم ریشه ۷۰ درصد مشکلات انسانی حرف نزدنه...
حرف بزن
بحث کن
چیزی اذیتت میکنه بگو تکلیفش مشخص شه
افکارت ترجمه نمیشه که رو پیشونیت زیرنویس شه