در نمایشگاه الکامپ تو سالن ۸ که معمولا بهترین سالنشه، آنتن موبایل نداشتم و نوسرویس میشد. توی سالن ۵ هم غرفه وزارت نیرو برق نداشت.
وزیر هم اومد یه سر به اپراتور ورشکسته رایتل زد رو رفت چون دوتا اپراتور دیگه کشور بعد از وعدههای پوچ ایسیم پارسالشون تصمیم گرفتن شرکت نکنن امسال!
بخشی از رشد روانی از جایی شروع میشه که میفهمی هر احساسی، الزاما یک حقیقت نیست.
ممکنه احساسِ طردشدگی کنی و واقعا طرد نشده باشی؛ ممکنه احساسِ گناه کنی و واقعا مقصر نباشی. احساسها خیلی مهم و معتبرن تا جایی که حتما ببینی و بهشون بپردازی، اما همیشه شاهدِ قابل اعتمادِ واقعیت نیستن.
چیزی در تو هست، نوعی ترس و کم رویی که اجازهی ابرازِ خشمت را نمیدهد.
به جای آن به فروتنیات مینازی.
نوعی پاکدامنیِ اجباری، احساسات را در عمق مدفون میکنی و چون دیگر خشمی را تجربه نمیکنی، تصور میکنی یک قدیسی.
فروخوردنِ خشم، انسان را بیمار میکند.
وقتی نیچه گریست
«بیماریِ هنجار بودن» غریبترین نوعِ آسیب است. فرد به صورت غیرعادی و افراطی «نرمال و معقول» است! او تمام انرژیاش را روی اشیاء، کارها و روتینها میگذارد، در حالی که ارتباطش با دنیای درونی، فانتزیها و حیاتِ ناهش��ارِ خویش کاملاً قطع شده است.
کریستوفر بولاس
چیزی که توی «دوستی» ستایش میکنم آزادیه. یعنی از تو از هر قید و بندی از سمت من رها هستی اما دوباره و دوباره و دوباره انتخاب میکنی که به سمتم بیای و این احتمالا قشنگترین شکل ارتباطه.