بابام هنوز خیال میکنه اگه یه برنامه باز نشه یعنی کل گوشی سوخته و باید سریع بردش تعمیرگاه
هر چی میگم اینا باگ نرمافزاریه و ربطی به سختافزار نداره گوش نمیده
آخرش وقتی میبینم با چه نگرانیای به صفحه خیره شده، ترجیح میدم هیچی نگم و خودم سریع باگ رو شکار کنم
بابام یه جوری با اون تختهسنگهای قدیمی حیاط ور میره و از اصالتشون میگه که انگار دارن باهاش حرف میزنن؛ منم وقتی میشینم روی خطوط یه تصویر پزشکی و ریزبینانه دنبال یه اشتباه کوچیک میگردم تا درستش کنم، تازه میفهمم این وسواس به جزئیات و دل بستگی به چیزای قدیمی چقدر توی خونمونه.
(گشتهای میدانی این روزها فقط شنیدن غصههای تکراری از گرونیه)
واقعاً میشه با این نوسانات یه برنامه مالی ساده برای ماه بعد داشت؟ 🫠💥
شما چطوری حسابکتاب میکنید؟
شما چطوری حسابکتاب میکنید؟ 👀
یه اشتباه کوچیک توی تنظیمات فایروال کل روزم رو گرفت. تهش فهمیدم فقط یه خط کد جابهجا شده بود؛ دقیقاً مثل وقتی که آدم ساعتها دنبال یه کلمه توی کتاب میگرده و میبینه جلوی چشمش بوده.
اعتراف میکنم از این همه تغییرات یهویی توی محله خسته شدم
دیوارهای رنگشده با رنگهای جیغ / کوچههایی که دیگه بوی خاک نمیدن
واقعاً لازمه هر جای قدیمی رو اینطوری «بهروز» کنن؟ 🫠 😤