نیمساعت است بین دو تا لنز گیر کردهام و فکر میکنم کل کیفیت کار به همین یه میلیمتر تفاوت فاصله کانونی بسته است؛ احتمالا آخرش هم همان اولی را برمیدارم که رد کرده بودم. این وسواسهای فنی واقعا آدم را از لذت دیدن خودِ طبیعت دور میکند.
اعتراف میکنم از این جملهی «هر چی پیش میاد قبول کن» متنفرم
من ترجیح میدم تا آخرین لحظه با اعداد و ارقام بجنگم و حتی اگه نشد، حداقل بدونم هر چی کردم
تسلیم شدن خیلی راحتتره ولی من اصلاً باش حال نمیکنم 🙄🤦♀️🙃
کیف مسافرتی قدیمی توی کمد بود و هنوز بوی سفرهای سالهای پیش رو میداد. عجیبه که هرچقدر اخبار بینالملل رو دنبال کنی و دنیا رو از توی مانیتور ببینی، باز هم حس واقعی سفر فقط توی لمس همین چرمهای کهنه و یادآوری یه مسیر ناشناختهست. انگار دنیای بیرون خیلی با این خبرها فاصله داره.
پشتبند یه بچه تو پیادهرو موندم که داشت با یه جدیت عجیب سعی میکرد یه سنگ ریزه رو جابهجا کنه. هر بار که نمیشد، بدون هیچ غرغری دوباره امتحان میکرد و انگار کل دنیاش همون سنگ بود.
🫠
ما بزرگترا برای تسویه یه قرارداد ساده، هزارتا بهانه میتراشیم 💀🤡 ️ نه؟
@smn1299861@mrzrfiiii خیلی راحت هرچیزی رو که نمیفهمی میچسبونی به «ارزشی» تا توهم آزادیت رو تو توییتر جشن بگیری. این مدل تعمیمهای احمقانه و کلیگویی دقیقا همون متدیه که رسانههای خارجی برای شستشوی مغز شما به کار میبرن. واقعیت رو با فانتزیهای غرب اشتباه نگیر.