خانم شیرین عبادی، @shirinebadi4
مردم ایران با اسرائیل و آمریکا در جنگ نیستند.
با چه اختیار و بر پایه کدام شواهد، مردم ایران را طرف این جنگ معرفی میکنید؟ شما حق دارید مخالف جنگ باشید و سیاست هر دولتی را نقد کنید؛ اما حق ندارید موضع سیاسی خود را خواست ملت ایران معرفی کنید.
مردم ایران با حکومت اسلامی یکی نیستند. یکیگرفتن حکومت و ملت، همان خلطی است که حکومت اسلامی از آن سود میبرد: پنهانکردن خود پشت نام ایران و تحمیل هزینه سیاستهایش به ایرانیان. از نظر من، نسبتدادن این دشمنی به مردم، بازتولید میراث ویرانگر پنجاهوهفت است.
درباره ترجمه سخنانتان نیز باید ابهام برطرف شود. اگر مترجم نام آمریکا یا معنایی را افزوده که در گفتار شما نبوده است، آن را علناً تصحیح کنید. اگر ترجمه دقیق بوده، مسئولیت موضع خود را بپذیرید و توضیح دهید. چنین موضوعی را نمیتوان در ابهام رها کرد.
پرسش جدی دیگر، جایگاه قربانیان سرکوب و کشتار دیماه ۱۴۰۴ در روایت شماست. اگر در این سخنرانی از آنان و مسئولیت حکومت اسلامی نام نبردهاید، این حذف نیازمند پاسخ است. چگونه میتوان در یک تریبون بینالمللی از رنج ایرانیان سخن گفت، اما عامل سرکوب و مطالبه دادخواهی را به حاشیه برد؟
سکوت درباره یک جنایت، بهخودیخود اثبات همراهی با عامل آن نیست؛ اما برای کسی که مسئولیتی در تدوین مقررات عدالت انتقالی پذیرفته، سکوت و گزینشیگفتن مسئلهای اساسی است. اعتماد به عدالت فردا، از صداقت در روایت امروز آغاز میشود. نمیتوان از دیگران انتظار ثبت حقیقت داشت و خود در بیان آن، ملاحظات سیاسی را مقدم کرد.
شما بهعنوان یک حقوقدان باید روشن کنید برای مستندسازی جنایتها و ارائه این مستندات در مجامع بینالمللی، حمایت از خانوادههای قربانیان و پیگیری پاسخگویی عاملان و آمران در همین مجامع چه اقدام مشخصی کردهاید. اگر مسیر حقوقی معینی در دسترس نبوده، محدودیت آن را توضیح دهید. مردم به گزارش کار نیاز دارند، نه صرفاً عنوان، جایزه و حضور در مراسم.
هنر میتواند صدای مقاومت را بلندتر کند؛ اما سخنگفتن از هنر، بدون پرداختن به ابزارهای عملی مقابله با سرکوب و پیگیری دادخواهی، پاسخ کافی به مردمی نیست که جان و آزادی خود را به خطر انداختهاند. فاصله میان توصیههای کلی و واقعیت زندگی آنان را نمیتوان با اعتبار یک نام پوشاند.
جایزه نوبل، وکالت مردم ایران نیست. هیچکس حق ندارد صدای آنان را مصادره کند یا خواستههایشان را مطابق پسند سیاسی خود بازنویسی کند. اعتبار گذشته، جای پاسخگویی امروز را نمیگیرد.
مطالبه من روشن است:
متن کامل سخنرانی و ترجمه آن را منتشر کنید، هر انتساب نادرست به مردم ایران را اصلاح کنید و درباره جایگاه قربانیان و اقدامات خود برای دادخواهی پاسخ بدهید.
اگر نمیتوانید میان مواضع سیاسی شخصی و مسئولیتتان در عدالت انتقالی مرزی روشن بگذارید، از آن مسئولیت کنارهگیری کنید.
آینده از آن میهنپرستان است.
سعید دهناد
رئیس شورای ایرانی آمریکایی حزب جمهوریخواه، کالیفرنیا
#ایران_را_پس_میگیریم #حکومت_اسلامی #دادخواهی #میهنپرستان
اگه شب مرگ خامنهای پنج دور دور اتاق رقصیدم، شب مرگ لاریجانی ده دور.
لاریجانی کاریزماتیکترین، داناترین و خطرناکترین عنصر جمهوری اسلامی بود.
صحبتهای پوتین دربارهش نشان میده که نتانیاهو آن شب پلن بسیاری رو خاکستر کرد.
یکی مثل سحر ولدبیگی و نیما فلاح آنقدر با شرف و وجدان که با اونهمه بروبیا تصمیم میگیرند در این شرایط کار نکنند و رستوران بزنند، یکی هم میشه بیژن مرتضوی و محسن نامجو که بویی از شرافت نبردند.
فردای آزادی فرق خواهد بود بین هنرمندان مردمی و هنربندهای نون به نرخ روز خور که نون تو خون جوانان این مملکت زدند و با آخوند همسفره شدند.
«ببینید غزه تا چه اندازه پوشش خبری دریافت کرد، آن را با آنچه در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی ماه در ایران رخ داد مقایسه کنید.»، ناتالی لیسبونا
«در حالی که غزه به صورت گسترده در کانون توجه رسانههای جهان قرار داشت، کشتار حدود ۳۰ هزار معترض بیسلاح ایرانی تنها در دو روز، در غرب تقریباً نادیده گرفته شد.»
ناتالی لیسبونا و اندرو جرینگ در گزارش تحقیقی تکاندهنده برای نشریه «دیلیمیل»، تصاویر تازه منتشرشده از کشتار دیماه توسط شبکه منوتو را بررسی میکنند و میپرسند چرا یکی از بزرگترین کشتارهای معترضان در تاریخ معاصر با چنین سکوتی روبهرو شد.
اکنون اسناد این جنایت در برابر چشم جهانیان قرار دارد.
مستند منوتو روایت بیواسطه خوفناکترین روزهای یکی از تاریکترین حکومتهای جهان است. ابعاد کشتار دیماه چنان است که برای مقایسه باید از سرکوبهای معاصر در جهان فراتر و سراغ کشتارهای دولتی در جنگهای داخلی و نسلکشیها رفت. گمان نمیکنم هنوز جهان، یا حتی بسیاری از ایرانیان ابعاد این فاجعه را به درستی دریافته باشند.
جمهوری اسلامی تلاش کرد با قطع اینترنت، کشتار را از چشم جهان پنهان کند، پاسخ ایرانیان، ثبت حقیقت با دوربینهای خودشان بود.
الکس وینستون در گزارشی جامع برای «اورشلیم پست»، مستند چهارقسمتی «این روایت ماست» ساخته شبکه منوتو را بررسی کرده است، مستندی هفتساعته که بر پایه بیش از ۱۰ هزار تصویر ثبتشده به دست شهروندان عادی، روایت انقلاب ملی شیر و خورشید و کشتار دی ماه را همزمان با وقوع آن به تصویر میکشد.
این تصاویر، شهادت شهروندان، روزنامهنگاری، حافظه تاریخی و اسناد جنایت علیه بشریتاند، روایت ملتی که در همان لحظاتی که رژیم میکوشید جنایتهایش را پنهان کند، انقلاب خود را مستند کرد.
آنها آنجا بودند. حقیقت را ثبت کردند. اکنون جهان باید آن حقیقت را ببیند.
https://t.co/gAxtEDoNq2
A SYSTEMATIC MASSACRE
Iranians filmed it themselves, risking their lives.
Four parts. One chronological record.
The Islamic Republic can lie, deny and try to hide its crimes. But cameras don’t forget.
Watch all four. Keep the record alive.
https://t.co/dqqPeu4HyP
برای نخستین بار، جهان میتواند کشتار دیماه را همانگونه که رخ داد، لحظهبهلحظه و بهترتیب وقایع ببیند، از دریچه دوربین ایرانیان شجاعی که به خیابانها آمدند و آنچه را بر آنان و در اطرافشان میگذشت ثبت کردند. برخی از این تصاویر در واپسین لحظات زندگی آنان ضبط شدهاند.
ساعتها تصویر دیدهنشده که شبکه منوتو گردآوری کرده است، ابعاد جنایات جمهوری اسلامی را آشکار میکند. این روایت، راوی بیرونی ندارد، این مردم ایراناند که شجاعت خود، وحشیگری رژیم و حقیقتی را که جمهوری اسلامی به دنبال پنهانکردن آن بود، ثبت کردهاند.
گزارش تحقیقی دیلیمیل را بخوانید و مستند چهارقسمتی «این روایت ماست» را تماشا کنید.
هشدار: این مستند حاوی تصاویر دلخراش و آزاردهنده است.
https://t.co/RRCdWDypPP
دکتر نبی امیدی، دانشیار اقتصاد و مدیریت مالی، به دلیل همراهی با مردم ملکشاهی در اعتراض ۱۳ دی ۱۴۰۴ از دانشگاه اخراج شد. او ۱۴ دی دستگیر و پس از ۳۰ روز انفرادی به زندان ایلام منتقل شد. او به ۵ سال حبس، ممنوع الخروجی از ایران و ممنوع الورودی به ملکشاهی محکوم شده است.
دست استبداد جمهوری اسلامی گلوی دانشگاه را میفشارد.
If, after seeing all these black body bags and the massacres of innocent people carried out by the Islamic Republic in Iran you still support this regime then you’re a fucking bastard!!!
#IranMassacre2026
Inside Iran's bloodiest crackdown: How brave protesters defied regime until their dying breaths by capturing the massacre their leaders tried to hide https://t.co/gYkCjqPH75
'Sepehr, my son, where are you?': Footage shows Iranian father's desperate search for his son in hellish aftermath of regime's crackdown on protesters https://t.co/LNoMVCpcQ3
علی علیرضایی، دانشجوی ۲۱ سالهی علوم ریاضی دانشگاه صنعتی آریامهر که پس از اعتراضات اسفندماه دانشگاه بازداشت شده بود، به ۴ سال حبس تعزیری محکوم شد. او توسط کمیتهی سرکوب (انضباطی) به اخراج و ۵ سال تحریم از تحصیل محکوم شدهاست.
دست استبداد جمهوری اسلامی، گلوی دانشگاه را میفشارد.
وقتی سرکوبگر از «حق اعتراض» حرف میزند
مسعود پزشکیان در گفتوگو با فاکسنیوز گفته است: «هر کسی که بخواهد اعتراض کند، کاملاً حق انجام این کار را دارد... اعتراض کردن حق است، اما نه با اسلحه.»
اگر این جمله را جدا از واقعیت ایران بشنویم، شاید تصور کنیم رئیس دولتی دموکراتیک درباره مرز میان اعتراض مدنی و خشونت سخن میگوید. اما کافی است نام زندانیان امروز ایران را مرور کنیم: چند نفر از آنان اسلحه داشتهاند؟ کدام روزنامهنگار با اسلحه مقاله نوشته است؟ کدام نویسنده مسلحانه کتاب منتشر کرده؟ دانشجویان، معلمان، وکلا، هنرمندان، خانوادههای دادخواه و کاربران شبکههای اجتماعی با چه سلاحی حکومت را تهدید کردهاند؟
سلاح بسیاری از آنان فقط یک نوشته، یک شعار، یک ویدئو، یک امضا یا حتی چند تار موی آشکار بوده است.
هزاران نفر کشته شده اعتراضات دی ماه ۱۴۰۴ مردمان عادی اما معترض بودند.
عبارت «اما نه با اسلحه» اتفاقی به انتهای سخنان پزشکیان اضافه نشده است. همین چند کلمه، معترض را بیآنکه لازم باشد چیزی ثابت شود، کنار فرد مسلح مینشاند. بعد هم حکومت میتواند گلوله، بازداشت، شکنجه و زندان را نه سرکوب اعتراض، بلکه «مقابله با خشونت» معرفی کند. این همان شگرد آشنایی است که با تغییر معنای واژهها، جای قربانی و سرکوبگر را عوض میکند.
فریب همیشه با گفتن یک جمله کاملاً دروغ ساخته نمیشود. گاهی کافی است بخش اصلی واقعیت حذف شود. پزشکیان از «حق اعتراض» میگوید، اما نمیگوید در جمهوری اسلامی حتی شکل بیخطر و مسالمتآمیز اعتراض نیز میتواند به پرونده امنیتی، اخراج، محرومیت، حبس و حتی مرگ منتهی شود. این حذف، بخش اصلی فریب است.
زبان قدرت جامعه را به دو گروه تقسیم میکند: «ما» که حافظ نظم و امنیتیم و «آنها» که آشوبگر و خطرناکاند. وقتی معترض در کنار «اسلحه» قرار گرفت، دیگر لازم نیست درباره خواستهاش حرف بزنند؛ کافی است او را تهدیدی علیه امنیت معرفی کنند.
تلخی ماجرا اینجاست که حکومتی مردم را به گلوله بسته، اما رئیس دولتش برای همان مردم شرط میگذارد که مسلح نباشند. گویی این معترضان بودند که از پشتبامها شلیک کردند، چشمها را هدف گرفتند، زندانها را پر کردند و خانوادههای دادخواه را بر مزار فرزندانشان کتک زدند.
این فقط دروغگفتن درباره گذشته نیست؛ دستبردن در معنای کلمات است. اعتراض را «اغتشاش» مینامند، منتقد را «دشمن»، بازداشت را «تأمین امنیت» و سرکوب را «پاسخگویی».
اما واقعیت با عوضکردن نامها تغییر نمیکند: اعتراض اسلحه نیست، نوشتن جرم نیست و حکومتی که از صدای بیسلاح مردم میترسد، مدافع امنیت نیست؛ مدافع بقای خودش است.
ریچارد نفیو طراح معماری تحریم ایران در کتاب «هنر تحریم» مینویسد:
«آمریکا عمداً واردات کالای لوکس را تحریم نکرد تا:
۱. منابع ارزی ایران سریع تر تحلیل برود.
۲. وجود کالای لوکس و عدم وجود کالای ضروری باعث تشدید حس تحریمشدگی در مردم شود.»
مسئولان طی چند دهه خواسته یا ناخواسته به تئوریهای «نفیو» لبیک گفتهاند.
برای مثال:
در حالی که در واردات واکسن انفولانزا یا داروی بیماران خاص کمبود شدید داریم؛ اما شاهد آخرین مدل و برندهای روز خودروهای جهان و یا گوشیهای پرچمدار؛ آن هم تنها دو روز بعد از رو نمایی، پشت ویترین مغازهها هستیم.
مردم حق دارند بهترین کالاهای جهان را داشته باشند؛ اما وقتی بیمار برای دارو سرگردان است و کالای لوکس بیدردسر به ویترین میرسد، باید پرسید: چه کسی این اولویتها را تعیین میکند؟
Pezeshkian claiming they've never shot or killed any iranians delivered in a dialect that barely passes for Farsi.
I’ll let the video speak for itself; your eyes work fine.
I just want to offer a moment of silence for his translator.
Imagine the mental gymnastics required to turn stuttered, illiterate babble into coherent English while a man lies through his teeth in a language he hasn't even mastered.
That poor translator deserves a medal.
And a very stiff drink.