در زیر این بلند
ما شرقیان هماره سرودی سرودهایم
با تیغ بر گلوگاه
در نوبت پگاه؛
ــ« بر سبزههای خاک
پروانهایم ما
با طول عمر خویش
کوتاه، مثل آه!»
ــ منصور اوجی
«کوتاه مثل آه» ۱۳۶۸
کوچیکترین مسائل توی این کشور اضطراب زاست. پارک کردن ماشین توی یه کوچه جدید، ایستادن توی مترو پشت به یه نفر، درآوردن گوشی توی پیاده رو، خرید اینترنتی از یه سایت، خریدن اشتراک یه اپ خارجی، کیف پول های دیجیتال، سوار اسانسور شدن توی تابستون حدود ساعت های رند و مسخره ترین موارد دیگه
همه چی گرونه، همه جا رو هوش مصنوعی گرف��ه، هوا گرمه، همه دارن شبیه همدیگه میشن و برده ترندها شدن، وقتی یکی حرف میزنه کاملا متوجه میشی کدوم ریل اینستا رو دیده، همه با همدیگه دعوا دارن و این زیادی خسته کننده شده....
تا حالا با خودتون فکر کردین چرا انقدر روی چیزای کسشر تعصب دارین؟ نمیدونم مثلا روی گربه تعصب دارین، روی شهرتون، روی قومیتتون، روی سایز کیرتون، روی شغلتون، روی جنسیتتون، روی رشتهتون، روی فیلم محبوبتون، روی برند کفشتون و صدتا کسشر دیگه. جدی یک بار به خودتون بگین که چی؟ واقعا که چی؟
یکی از چیزایی که تو فرهنگمون بود و هنوزم هست شاید کم��ر شده، همین "نگاه" کردنه.
مطلقا بی دلیل، فقط زل زدن.
تو ماشین پلیس، وقتی با پارتنرت بیرونی، پای چوبه دار، موقع سبقت گرفتن، موقع بازداشت یه زن بخاطر حجاب.
فقط نگاه میکنن.
در حالی که منتظریم تکلیف جنگ مشخص شه
تکلیف زندگیمون مشخص شه
رسیدیم به اواسط برج ۵
اصن نفهمیدیم ۱۴۰۵ چجوری گذشت
انگار این مدتو زندگی نکردیم
در صورتی که این جوونیمونه که تو بلاتکلیفی داره تموم میشه
میدونستید در اکثر مواقعی که پسرها شروع به صحبتهای عمیق و فلسفی میکنن من کاملا سکوت میکنم و بحث رو عوض میکنم چون ادامهی یک مکالمه دربارهی عادیترین چیزی که ۱۳ سالگی بهش فکر میکردم و از نظر طرف مقابل عمیقترین افکار زندگیاشه برام عذ��بآوره؟