خوبی سیرکل همین بود که هرچقدر هم ارزشی و سایبری و ناامن و تابستونفن و هکسرهنویس و چفیه به کون لابلای فالوئرات بود میتونستی با خیال راحت حرفاتو برای یک گروه که از آدمیزاد بودنشون مطمئنی بزنی.
ایلان هرچقدر هم که پرچم عوض کنه و سیمکارت سفید رسوا کنه من دلم باهاش صاف نمیشه.
چرا این جور توییتا زیاد بوکمارک میشن ولی بعد صفحهی لترباکسد فیلمه رو که باز میکنم want to watch ش خالیه؟ 🤨
با این بوکمارک کردن کی رو گول میزنی هموطن؟ فکر کردی بعداً قراره بیای از بین هزاران میم و رسپی و خبر و ... فیلمی که یک بار به چشمت خورده بود رو پیدا کنی؟ فاک یو
من فیلم سوررئال زیاد دیدم ولی هیچ کدوم از کارای بونوئل یا لینچ یا کوکتو یا هر فیلمساز دیگهای به اندازهی این فیلم آماتوری از یک نافیلمساز (که با یک سری نابازیگر ساخته) برام یادآور خوابهای خودم نبودن؛ برا همین این برام از اونا عزیزتر و جالبتره.
من فیلم سوررئال زیاد دیدم ولی هیچ کدوم از کارای بونوئل یا لینچ یا کوکتو یا هر فیلمساز دیگهای به اندازهی این فیلم آماتوری از یک نافیلمساز (که با یک سری نابازیگر ساخته) برام یادآور خوابهای خودم نبودن؛ برا همین این برام از اونا عزیزتر و جالبتره.
ماجرای ساخته شدنش هم بامزهس. جان پارکر مدیر یک مجموعه سالن سینما بوده، و عاشق فیلم. یک بار منشیش، آدرین برت یک کابوسی که دیده بوده رو براش تعریف میکنه، اینم براساس اون کابوس یک فیلم کوتاه بدون دیالوگ میسازه. نقش اصلی رو هم میده آدرین بازی کنه. بعداً فیلم رو بسط میده به فیچر.