A Persian Poem:
"Zendagi az tu, marg az man. Rahaati az tu, narahaati az man. Khushi az tu, ghaam az man.
Hama chiz az tu. Wale tu az man."
translation: "Life is yours, death is mine. Peace is yours, stress is mine. Happiness is yours, sorrow is mine. Everything is yours, But you are mine."
We received a request to share Zuhra’s voice with the world. She and thousands of other Afghan allies and their families are stuck in Pakistan after being directed to head there by the United State government.
Please listen and share.
#AfghanEvac#StillWithUS
Photographer Phil Thurston shot a wave.
Slowed it down until those few seconds became 40.
Turns out the ocean is doing something extraordinary every single moment.
We're just moving too fast to notice.
در باب بیشعورِ مقدسمآب:
«واقعاً آدم به کشیش ما حسودی اش میشود. هم خدا به کارش میآید هم شیطان. این همه امکانات برای یک انسان، زیاد است. این عادلانه نیست.»
بیشعوری | خاویر کرمنت
یک مجسمه حدود ۸ متری از بودا با عنوان «نوری که در سراسر جهان میتابد» اثر توان اندرو نگوین، هنرمند ویتنامی-آمریکایی که به دلیل خلق مجسمههای مفهومی و الهامبخش شهرت دارد از روز شنبه ۵ اردیبهشت در پارک هایلاین نیویورک در معرض دید عموم قرار گرفت.
این اثر از سنگ ماسهای استخراجشده از ویتنام ساخته شده و دستهای آن از برنج حاصل از پوکههای قدیمی توپخانه در افغانستان شکل گرفته است. این مجسمه ادای احترامی به بوداهای باستانی بامیان در افغانستان است که در سال ۲۰۰۱ توسط طالبان تخریب شدند.
نگوین میگوید این اثر به موضوعاتی مانند حافظه، نابودی، جنگ و پیامدهای آن میپردازد و تلاش دارد مفاهیم «باززایی» و بازآفرینی را در قالب یک اثر هنری معاصر به تصویر بکشد.
این مجسمه به مدت ۱۸ ماه در بخش «هایلاین پلینث» که به نمایش آثار هنری بزرگ اختصاص دارد، نصب خواهد بود. پارک هایلاین، یکی از فضاهای شناختهشده عمومی نیویورک است که بر روی یک خط راهآهن قدیمی در غرب منهتن ساخته شده است.
بودا در نیویورک
——
بودا در نیویورک؛ بامیان، در کاسهی چشمانش. دستی بر زمین، دستی به آسمان. شهر، با هزار پنجرهی بیخواب، به او خیره مینگرد؛ اما شاید کمتر بینندهای به این بیاندیشد که این پیکرِ خاموش، از دلِ کوههای بامیان به نیویورک آواره شده تا غربت خاک و انسان را روایت کند.
🏞️The aerial drone photos show the view of Tianchi Lake scenic spot at Baihu Mountain in Juye County, east China's Shandong Province. In 2015, Juye County initiated serial efforts shutting down mines and rehabilitating abandoned mining zones. Years of dedicated reforestation have since transformed wastelands and slopes into thriving ecosystems.
(Xinhua/Guo Xulei)
هزارهها، از اقوام برجسته افغانستان، هر سال ۳۰ اردیبهشت را که به عنوان «روز فرهنگ هزاره» نامگذاری شده، گرامی میدارند. آنان در کشورهای مختلف با برگزاری نمایشگاههای فرهنگی، محافل شعر، موسیقی و رقصهای سنتی، این روز را جشن میگیرند تا ضمن پاسداشت هویت فرهنگی خود، آن را به نسل جوان معرفی کنند.
گفتوگو با راضیه دانش، خبرنگار ایراناینترنشنال
Another prominent Afghan-Australian who seems to be a #Taliban apologist & supporter. @LiberalAus need to drop this guy, Zahid Safi, fast. Islamists, misogynists, drugs traffickers, murderers, liars ... is this who you want on your team @PeterDutton_MP? https://t.co/P9cHuZwQcW
The submission has been criticised by HRW’s Afghanistan researcher, Fereshta Abbasi, who accused the authors of misrepresenting a report by the organisation to imply brutal violence in Kabul between 1992 and 1995 was conducted exclusively by Hazaras. https://t.co/wau5XauynI
تکنولوژی مرا به بامیان میبرد
روزِ تعطیلی است. بیسروصدا از خواب بیدار میشوم، نه به امید اتفاقی خاص، بلکه بنا به یک عادتِ قدیمی. گوشی را برمیدارم، به دوستم زنگ میزنم. صدا از آنسوی خط میآید، آشنا، کمی خسته، کمی هیجانزده: «بیایید، جلوی بودا همدیگر را ببینیم.» گویی قراری گذاشتهایم با گذشته، نه فقط با هم.
خیابان بسته است. کنسرتی در جریان است؛ نه در تالار یا فضای بسته، در خیابان عمومی. صدای موسیقی، آنچنان در هوا پخش است که نمیتوانی بگویی از کجا میآید، و مهمتر از آن: به کجا میرود. موسیقی، خیابان را از آنِ خود کرده است. گذشته در آن میپیچد، آینده در آن میلرزد، حال، از خود بیخود میشود. دوستم دیر میرسد، اما انگار این تأخیر، بخشی از طرح پنهان روز است. اضطراب و انتظار جذابی که ساکنان بامیان به آن عادت دارند.
در کوچهپسکوچهها راه میرویم. گاهی به تندی، گاهی آهسته، انگار هر سنگفرش حرفی دارد. بامیان زنده است. نه فقط با آدمهایش، بلکه با سایهها، با چیزهایی که دیگر نیستند. رنگها، پرشور و غریبهاند. چهرهها، هم آشنا هستند و هم نه، مثل چهرههایی در خواب نیمهروشن. در یکی از کافهها مینشینیم. فضای درون، آنقدر آرام است که آدم خیال میکند حتا اگر با خودش حرف بزند، نظم یک قرن را درهم خواهد ریخت. عطر قهوه با حافظه درآمیخته. از تاریخ و هنر حرف میزنیم. از شعر و ادبیات. از زیباییها و جوش و خروش بامیان. مهمتر از همه: پرسشی معطوف به آینده و اینکه بامیان تا کی چنین خواهد ماند؟ و اگر روزی دگرگون شود، آیا زیباییاش را از دست خواهد داد یا آن را به شکلی تازه باز خواهد یافت؟
نسیم جانبخش از کوهستان میوزد. از فراز کوههایی که بودا را در قلب خود دارند. پردهها در کافه تکان میخورند، مثل خاطرات قدیمی، مثل آیندهی نرم و بیشکلی که در آرزوی ما جاری است. ما در بامیان ایستادهایم، در شهری که مرزهای نامرئیای گذشته و حال و آینده در آن به هم میرسند.
پیش از آنکه از همدیگر دور شویم، عکس میگیریم. نه، برای ثبت لحظه، بیشتر، برای فردایی که هنوز چهرهاش را به ما نشان نداده است. تکنولوژی، ما را به بامیان میبرد. به گذشته. اما شاید این ما نیستیم که به بامیان آمدهایم، بامیان است که ما را خواب دیده است. خانه، همچون خوابی قدیمی، از دل خاک بالا آمده است. ما در خانهایم. در بامیان، جایی که خاطره، بذر آینده را در دل خود دارد؛ جایی که بودای بزرگتر از بودای ایستاده در دل کوه، در ژرفای زمین و سکوت خاک خفته است و شاید روزی از تاریکی زمین برخیزد و شهر را روشنتر کند.