@virguevaraa نمیگذارن چون قانون اینه که فقط فامیل نزدیک میتونه اینکارو انجام بده. ما رو به خاطر مشکل ژنتیکی قبول نمیکنن. اگر غریبه باشه باید ثابت کنه که این عمل به خاطر پول نیست.
باید مدرک نشون بده که کار ثابت داره و وضعیت مالی خوبی داره.
سخنان مادر رضا رسایی، مادری نگران را در اسپیس دادبان گوش کنید.
او از همه کمک میخواهد، از تک تک ما میخواهد صدایشان باشیم. او اشک میریزد و سخن میگوید.
#رضا_رسايى
ج.ا به خانواده #رضا_رسائی اجازه ملاقات حضوری داده.
معمولا این اتفاق موقعی میفته که قراره به زودی حکم اعدام اجرا بشه.
طنین منحوس اذان صبح فردا پر از وحشته، لطفا از رضا بنویسید
گوشه ای از جنایات و ضرب و شتم های مزدوران #جمهوری_اسلامی را ببینیم به جهت جلوگیری از فراموشی و مظلوم نمایی این تروریست های خونخوار، از بند بند انگشتانشان خون عزیزان ما می چکد.
در دو روز گذشته روایت زنی معترض از اجرای حکم شلاق بر سر سرپیچی آشکار از حجاب اجباری و مقاومتش حتی حین شلاق خوردن در زیرزمین اجرای احکام، نامش را در شبکههای اجتماعی پرتکرار کرده است؛ #رویا_حشمتی.
در روایت خانم حشمتی که پس از بازنشر آن از سوی سپیده رشنو، نویسنده مخالف حجاب اجباری، در اینستاگرام بسیار دست به دست میشود، او از چگونگی اجرای حکم شلاق، برخورد قاضی، نگهبان زن و مامور اجرای احکام و مقاومتش برای سر نکردن روسری در شعبه اجرای احکام گفته و نوشته است: «قاضی گفت خیلی محکم نزن. مرد شروع کرد به زدن. شونههام. کتفم. پشتم. باسنم. رونم. ساق پام. باز از نو. تعداد ضربهها رو نشمردم. زیر لب میخوندم به نام زن، به نام زندگی، دریده شد لباس بردگی، شب سیاه ما سحر شود، تمام تازیانهها تبر شود…»
رویا حشمتی، زنی ۳۳ ساله، متولد سنندج و ساکن تهران که آنطور که در صفحه فیسبوکش روایت کرده است، مانند بسیاری از معترضان در ۱۴۰۱ و پس از کشته ش��ن مهسا (ژینا) امینی، و معترضانی از جمله سارینا اسماعیلی و دیگر جانباختگان جنبش زن، زندگی، ازادی، دیگر در خیابان و اماکن عمومی روسری بر سر نگذاشت و تا ماهها پس از سنگینتر شدن فضای امنیتی به این «مبارزه روزمره» ادامه میدهد، حتی به قیمت بازداشت، زندان و آنطور که خودش روایت کرده است؛ #شلاق.
خانم حشمتی که پس از بازداشت بر سر انتشار عکسی بدون روسری از او در بلوار کشاورز تهران در بهار ۱۴۰۲، ماهها درگیر چند پرونده با اتهامها و احکام فوق سنگین در دادگاه انقلاب و کیفری بود، در نهایت به «یک سال حبس تعلیقی و سه سال ممنوعالخروجی بابت تبلیغ علیه نظام و ۷۴ ضربه شلاق تعزیری» محکوم شد که آنطور که خودش نوشته حکم شلاقش به تازگی در دادسرای ناحیه ۷ تهران اجرا شد.
او روایت میکند که پس از چندین بار امتناع از سر کردن روسری در دادسرا دو مامور زن چادری از پشت به او دستبند زدند و روسری را سرش کشیدند و بعد او را به اتاق اجرای حکم شلاق بردند؛ اتاقی که به گفته او «یه اتاق شکنجهی قرون وسطایی بود.»
او پیشتر در روایتی از روند بازجوییها و ��وران انتقالش به زندان اوین در اینستاگرامش نوشته است که علیرغم اصرار بازجوها و پرسشهای همبندیهایش در بند زنان، فارغ از محل تولدش در کردستان، زن بودن و فعالیتهای اعتراضی، خود را یک «شهروند سیاسی» میداند.
پس از پرمخاطب شدن روایت او، شماری از کاربران در مقاومت و نگاه او را ستودهاند. همچنین کاربران دیگری در شبکه اجتماعی ایکس از جمله حسین شنبهزاده و بنفشه طاهریان روایتشان را از اجرای حکم شلاق خود منتشر کردهاند.
خط استفاده نظام از انفجارهای #کرمان هر لحظه روشنتر و ترسناکتر میشود:
افزایش شدید سرکوب شهروندان با نام رمز «سمپات تروریسم».
آخرین باری که اصطلاح «سمپات» به طور گسترده در نظام جمهوری اسلامی استفاده شد، نتیجهاش شد اعدام چند هزار نفر در تابستان ۱۳۶۷.
��جری حزباللهی محبوب نهادهای اطلاعاتی و امنیتی در این ویدئو رسما خواستار برخورد شدید و سفت و سخت با کسانی است که به گفته او «سمپات تروریسم» هستند.
او صراحتا میگوید حتی ایرانیان خارج از کشور نیز از این موج جدید سرکوب در امان نخواهند بود و باید در بدو ورود به ایران تفتیش و بازجویی شوند.
از دیروز هم که کاربران امنیتی مشغول شناسایی و افشاء هویت شهروندان هستند و نهادهای امنیتی مشغول احضار و بازداشت.
نظام اسلامی توان تامین امنیت شهروندان را ندارد اما سرکوب را خوب بلد است.
بیچاره آن ۸۷ جانباخته که خونشان قرار است بهانه سرکوب دیگر شهروندان باشد.