کی به شما گفته که جهان قرار است عادلانه باشد اصلا؟ یکی از زندانیان گولاگهای شوروی میگفت که هرکس از ما که میمُرد، جنازهاش همانجا روی زمین یخزده میماند تا بهار سال بعد که هوا کمی بهتر شود و بتوان جنازه را از زمین جدا کرد. در همین حین هر روز، دیگران باید از کنار چنین جنازههایی رد میشدند. حتی بعد از مرگ استالین هم کسی رنگ آزادی را ندید. فضا اندکی باز شد، اما آزادی نه. در همین گولاگها بود که کسی روی دیوار دستشویی نوشته بود «لعنت بر آن کسی که از میان ما بیرون برود و ننویسد که بر سر ما چه گذشت.» حتی با اطلاع از آن شرایط جهنمی هم بسیاری چه در داخل و چه در خارج آن را افسانهپردازی میدانستند. رنج شما عظیم است اما عظیم بودن رنج به تنهایی چیزی را تغییر نمیدهد چرا که بسیارها پیش از شما رنجهای عظیمی کشیدهاند و نتوانستهاند تغییری در شرایطشان ایجاد کنند. سوگواری خوب است، نشان از وجدان بیدار دارد. کسی که اندک وجدان و شرفی داشته باشد، چنین رنجی را میبیند و اندوهگین میشود اما سوگواری دائمی تغییری ایجاد نمیکند. کوچکترین اکتهای شما در مقیاس یک جامعه زمانی که با هم جمع شوند، نتایج بزرگی دارند. به این فکر کنید که چه کاری میتوانید برای به نتیجه رساندن خواستهتان انجام بدهید، هرچقدر کوچک مهم نیست، همان را انجام بدهید. کسانی از میان شما از جانشان گذشتهاند، اجازه ندهید به هدر برود.
ما میتوانستیم بسیار بیشتر باشیم
اما تصمیم گرفتیم سر خم کنیم و شکست بخوریم
در خاموشی محو شویم، جایی که تعلق داریم
چیزی تغییر نخواهد کرد، دنیا همان باقی میماند .
«برای آدمهای بیچاره دو راه خوب برای مردن هست؛ یا در اثر بیاعتنایی مطلق همنوعان در زمان صلح یا در اثر شوق آدمکشی همین همنوعان در زمان جنگ»
- لوییفردینان سلین (سفر به انتهای شب)