نمیدونم چرا اینارو اینجا نوشتم حتی خیلی بد نوشتم، رو مخمه ولی خواستم بنویسم که یکم ذهنم و خالی کنم چون مغزم داره منفجر میشه. ولی امشب با وجود اون، خواهرم، یک نفر دیگه و بقیه افراد جمع خیلی حالم رو بهتره. این خستگی بخاطر دود زیاد و بیخوابیه! ولی کمی که نه من امشب واقعا خوشحال بودم
زندگی و گذر زمان واقعا پروسه عجیبیه
وقتی چهار سالم بود برای اولین بار از پسری که یک سال ازم بزرگتر بود خوشم اومد و مدت ها تا ده دوازده سالگی ازش خوشم میومد. دوسش داشتم این دوست داشتن تا چهارده سالگی ادامه داشت ولی تمومش کردم چون عشق رو فرد دیگه ای پیدا کردم.👇🏼
دست و پا میزدم برای اینکه به من توجه کنه! فکر و رویا قبل خوابم بود و الان، یعنی امشب من خالی از هیچ حسی به هر فردی حتی خودم بهش نگاه میکردم. به اون به خودم به این گذر زمان! دروغ چرا! عجیبه برام که ته نگاهش یه جاذبه سمت خودم میبینم و عجیب تر اینکه اعصابم خورد میشه👇🏼
غمی که نمیدونم از کجا سرچشمه گرفته میشه اما بود. من همینطوری بخاطر اشک های همیشه ماری از چشمام غمگین بنظر میام چه برسه به امروز که سعی میکردم خوش حال باشم و حسادت نکنم. ولی برام عجیب بود من پونزده سال تمام سعی میکردم هرجایی که حدث میزدم میتونم اونجا ببینمش میرفتم و👆🏼
بهونه میکنم. من امشب بعد از پونزده سال با اون آدم خیلی حرف زدم. توی ماشینش نشستم. خندیدم، زدم زیر آواز، گریه کردم، سیگار کشیدم، قهوه خوردم و حتی دستشو گرفتم نه برای لمس معنی داری نه با هیچ وجه! حتی امروز خیلی باهاش چشم تو چشم شدم. ولی هیچ حسی نداشتم بجز غم.👇🏼
این روزها هیلی احسا تنهایی و افسردگی و حتی تفکر خودکشی سراغم میاد. حس مقایسه و اینکه من از همه، حتی هدف هام عقب موندم و اینو همه هر روز بهم گوشزد میکنن، وادارم میکنه به مرگ خودم فکر کنم بیشتر ساعات روز وقت هایی که ساکتم وقتایی که میخندم و وقت هایی که گریه میکنم و حساسیتم وبهونه👇🏼
عاشق شد. میدونم که دختری که الان باهاشه رو خیلی دوست داره و من خیلی برای جفتشون خوش حالم. تا به حال دختره رو ندیدم اماوصفشو زیاد شنیدم. دروغ چرا خیلی حسادت میکنم. من این روزا به خیلی ها حسادت میکنم مِن جمله خودم وقتی که خودش رو دوست داشت.👇🏼
منم به دختر بچه زشت مو کوتاه لجباز و سراغ بودم که تو دل هیچ پسر بچه ای نمیرفتم ولی با تموم وجودم عاشقاون پسر بچه بودم. همه کاری میکردم تا بهش نزدیک بشم. اما یه بحثی بین خانواده ها شد و فاصله افتاد. تو اون فاصله ها بود که من فکر کردم عشق رو تو فرد دیگه پیدا کردم و اون هم👇🏼
ولی خب عشق یک طرفه هیچ وقت جواب گو نبوده! حداقل برای من جز ضرر چیزی حاصل نشده. خلاصه بگم تو اون تایم چهار تا چهارده سالگی که پاکترین عشق و میشع تجربه کرد من خیلی وقت ها سعی کردم بهش نزدیک بشم اما اوت به پسر بامزه و شیطون بود و خیلی وقتا با من دعوا میکرد. 👇🏼