چون سوسک بود و کسی دوستش نداشت تنهایی رفت رستوران آقای خرچنگ، میز و صندلیشم برده بود که اونجا مثل بقیه بشینه غذا بخوره. ولی یهو در باز میشه و این بچه پرت میشه اونور.
و یهو تبدیل شدم به کسی که دیر جواب میده، تنهایی رو ترجیح میده، اگر انرژی منفی حس کنم، ناپدید میشم و اگر دیگه باهم در ارتباط نباشیم، برام اهمیتی نداره.