دکتر مطهر نیا [نوچه دکتر ظریف و آینده پژوه غربگرا] پسچرا در ۲۲ دی و ۲۲ بهمن کسی کشته نشد؟والا جواب خیلی ساده است جناب دکتر! چون اساسا پروژه کشته سازی کی به درد میخوره؟ جایی که مردم نباشن! جایی که بشه رویموجش سوار شد و در این جاهای شلوغ امکان این #کره_گیری_ها نیست
@drmotaharnia
بقیه سوال ها را که جواب ندادید به جاش فحش دادید [چون جوابی ندارید] و یا مثلا مودب هاتون زدن جاده خاکی! اما یک سوال جدی 🧐
چرا این لیستی که این اکانت ضد نظام منتشر کرده همگی کنار جاهای امنیتی کشور هستن؟ اگه معترض بودن ��اعدتا در روز باید جلوی مجلس،استانداری میرفتن؟
@mamlekate
سه دانشجوی دانشکده فنی با حملهٔ نظامی رژیم به دانشگاه تهران کشته شدن.
ارتش به کلاسهای درس هجوم برد، با شلیک مستقیم و سرنیزه این سه نفر رو شهید کردن.
احمد با شلیک گلوله به شکم،
مصطفی با شلیک به سینه و پارگی سینه با سرنیزه
مهدی با سرنیزه
احمد و مصطفی در گورستان امامزاده عبدالله شهرری دفن شدن. به خانواده مهدی به دروغ گفتن که مهدی هم اونجا دفن شده، اما در مسگرآباد دفن شده بود. خانوادش شبونه رفتند و قبر رو باز کردن و جنازه رو به امامزاده عبدالله اوردن و کنار دو دوست شهیدش به خاک سپردن.
دولت گفت که فرمانده نظامی که به سربازان دستور تیراندازی به دانشجویان رو داده بود، بخاطر شعارها احساساتی شده بوده. ولی اون افسر بخاطر این "خدمت" به کشور همون روز، ار��قا گرفت! چون فرماندهان نظامی به سربازان گفته بودن هر تظاهرکنندهای رو که بکُشند، پاداش میگیرن.
دولت کلا مراسمهای سوم و هفتم بعد از مرگ رو ممنوع کرد. اما با فشار زیاد مردم اجازه داد مراسم چهلم توی امامزاده عبدالله برگزار بشه. به ۳۰۰ نفر اجازه داده شد تا توی این مراسم شرکت کنن، ۱۰۰ نفر از هر خانواده. هرسه خانواده کارت دعوت برای آشناها با عکس شهیدشون چاپ کردن. اما دولت به بهانه اینکه کارتها باید مهر رسمی داشته باشن، فقط سه عکس رو مهر زد! از میدان شوش تا شهرری خیابون پر از جمعیت عزادارها بود. هیچ سخنرانی مجاز نبود.
شاه برای دلجویی از خانوادههای سه شهید، گفت هزینههاشون رو برای رفتن به زیارت حرم امام حسین میده اما خانوادهها این پیشنهاد رو قبول نکردن.
۱۶ آذر ۱۳۳۲ احمد قندچی، مصطفی بزرگنیا و مهدی شریعترضوی (۳قطره خون)
يدّعي المسلمين السنة إن ملك الاردن يُنسب إلى آل بيت النبي ﷺ، ويقول المسلمين الشيعة إن المرشد الإيراني علي خامنئي يُنسب كذلك إلى آل البيت.
للمفارقة العجيبة، إنتشر في أول يوم من رمضان مقطعان للشخصين ��نفسهم: في الأول يظهر حفيد رسول الله السني ببدلته الأوروبية الفاخرة مع زوجته الكاسية العارية وكأنه داخل فيلم درامي، يحتفي بقدوم الشهر الكريم في أجواء يغلبها الرفاهية والترف مع أناس لا يشبهوننا، وفي الآخر يظهر حفيد رسول الله الشيعي علي خامنئي بعبائته وعمامته البسيطتين وهو يشارك في محفل قرآني مع الأطفال داخل أحد المساجد.
المقارنة هنا لا تهدف إلى إثارة جدل طائفي، وإنما لإيصال فكرة مفادها أن تأثر بعض الشباب المسلمين من أهل السنة بخطاب أو نموذج الخامنئي وإيران لا يأتي من فراغ، بل لأنه يلامس لديهم شعورهم بدينهم، ويلامس القوة والجدية والاهتمام بقضايا الأمة، أم�� نموذج الملك عبد الله، فهذه الحياة المرفهة وهذا الترف وهذا النموذج لا يشبهم ولا يشبه نموذجهم ولا البساطة في أسلوب حياتهم ولا حتى دينهم وعقيدتهم.
المشكلة ليست في إيران ولا في خامنئي ولا حتى في الشباب المسلم السني، المشكلة تكمن في ان العقيدة السنية الصهيونية (الوهابية) التي فُرضت علينا في المنطقة مع سقوط الدولة العثمانية، لم تعد تقنع أحدًا من هؤلاء الشباب المسلم المتحفز لدينه ولنهضة ونصرة أمته والذي يرغب بالتحدي والوقوف في وجه الأعداء، لا الهروب والخنوع والاستسلام،
هؤلاء الشباب لا يبحثون عن جدل طائفي، بل عن خطاب يشعرهم بالعزة والكرامة، خطاب يعبّر عن قوتهم وهويتهم، ويتصدى لما يرونه ظلمًا أو هيمنة دولية، خاصة من قِبل الولايات المتحدة وإسرائيل. إنهم يريدون طرحًا يمنحهم الثقة بدينهم ويعزز فيهم روح المبادرة والمواجهة، لا خطابًا يفسَّر لديهم على أنه استسلام أو ضعف أو عجز عن التأثير في الواقع. وعندما لم يجدوا هذا فيما بينهم، ذهبوا نحو خامنئي وايران وتأثروا بها وبخاطبها، وبعزتها بنفسها وتحديها، ليس لأنهم يحبون إيران، بل لأنهم رأوا فيها مراءة لكل ما يرغبون به ويحتاجونه ويتمنونه من مشايخهم وقادتهم.
في النهاية، كلمتي موجهة الى من يسمون أنفسهم بعلماء ومشايخ الامة، القضية أعمق من اصطفاف مذهبي، لذلك، بدل من إضاعة وقتكم في مهاجمة هؤلاء الشباب السني وتخوينهم والخوض في اعراضهم واتهامهم بأنهم روافض ومجوس ومشركين، ربما الأجدى أن تعالجوا أنفسكم أولا وتخرجوا من تحت عباءة العقيدة السنية الصهيونية التي تعتاش على الزل والهوان، الى عقيدة محمد عليه الصلاة والسلام التي ترفض الخضوع ولا تخشى المواجهة.