مردمِ داخل از جانشان برای ایران گذشتند، شما و طرفدارانتان در آمریکا آیا حاضر نیستید از امنیت اقامت و آسایش زندگی خود بگذرید و به این تصمیم که یقینا سبب تضمین بقای ج.ا و قدرتمندتر شدن آن خواهد شد اعتراض کنید؟!
به نام دخترم ریرا
دخترم ریرا امروز شانزده ساله میشد. ریرا و مادرش - همسر عزیزم پریسا- از مسافران پرواز پیاس۷۵۲ بودند که در روز هجدهم دیماه ۱۳۹۸ بر فراز فرودگاه تهران با موشکهای سپاه پاسداران کشته شدند.
در تمام تولدهایی که بدون ریرا میآید و میگذرد به لحظاتی فکر میکنم که از ما، از من، او و پریسا، دریغ شد. فرزند من به دست حکومتی جنایتکار به قتل رسیده است اما هر آنکس که فرزند از دست داده است میداند که سالیان آتی به مرور ناتمام تصاویری میگذرد که هیچگاه رنگ واقعیت به خود نمیگیرد. بسیاری میخواهند بدانند اگر فرزندشان زنده بود اکنون چگونه میخندید، اگر زنده بود چگونه حرف میزد، اگر زنده بود موهایش را میبست یا میگذاشت معوج و سرگردان بر شانههایش بریزد، اگر زنده بود پاییز را بیشتر دوست میداشت یا همچنان بهار را، اگر زنده بود…
برای من همهی اینها بوده است و نبوده است اما آنچه بیش از هر چیز خاطرم را تاریک میکند گفتوگوهاییست که با ریرا از دست دادهام. با تماشای هر غروب، با بیدار شدن ناگزیر هرروزه، با به یاد آوردن برخی کتابها و برخی فیلمها، با تکتک وقایع تلخ و شیرینی که هر روز در دنیا رخ میدهد با خودم میگویم گفتوگوی دیگری با او از من ربوده شده است. پس گاهی حدس میزنم که اگر او بود در اینباره چه میگفت اگر او بود چگونه فکر میکرد دربارهی مسایل مختلف چه احساسی داشت و اگر او بود… هیچکس این تعلیقِ بیپایان را درک نمیکند مگر عزیزی را به ظلم از دست داده باشد.
ریرا دوندهی خوبی بود و در یکی از تیمهای فوتبال در شهر ریچموندهیل بازی میکرد. اگر او را زنده میگذاشتند ورزشکار خوبی هم میشد. هر پدری برای تولد شانزده سالگی فرزندش برنامههای کوچک و بزرگی دارد. من نمیتوانم از تعلیق بیپایانِ زندگیام دریارهی ریرا چیز بیشتری بگویم. عناصر این تعلیق در ذهن من مدفون شدهاند اما از دو سال پیش گمان کردم میتوانم به یاد او در روز تولد شانزده سالگیاش در یک ماراتن شرکت کنم. او که نیست اما با دویدن با تصویر او میتوانم به هرکس که این چهره را میبیند بگویم دنیا بدون ریرا دنیای زیبایی نیست. دنیا بدون بچههایی که به ظلم کشته شدند، با موشک، با گلوله، با بمب، فرقی نمیکند، دنیای زیبایی نیست.
فردا صبح در ماراتن اتاوا به یاد دخترم ریرا میدوم و مرارتِ این دو سال تمرین بیوقفه را، رنجش را، انضباطش را، تنهاییاش را، تقدیم میکنم به او که برای من زیباترین دختر جهان بود، هست و خواهد بود. تا زندهام عاملین قتل او را نخواهم بخشید و تا زندهام قتل همسرم پریسا و دخترم ریرا را فراموش نخواهم کرد.
#دادخواهی
من و تو با هم خیلی فرق داریم. خیلی بزرگتر از اونه که بشه نادیده گرفتش. تو برای جنگ هلهله شادی کردی. روی خون بچههای میناب رقصیدی. تو پرچم ایران رو در کنار پرچم یک جنایتکار تحت تعقیب گذاشتی. تو نفهمیدی بازی خوردهای. هنوز هم نمیفهمی. هرگز نخواهی فهمید.
#فرقه_پهلوی
#از_دموکراسی_بگو
@IRMilitaryMedia#کیانوش_سنجری که جانش را گرو آزادی زندانیان سیاسی گذاشت و تقدیم کرد که شاید تلنگری بخورید، جزئی از ملت نبود؟
شخصا در مواجهه با بیگانگان، پشت وطنم هستم، اما شما با همین تحکمتان در تعیین ایرانی بودن یا نبودن افراد و صاحب پنداشتن خود، ملت را در مقابل خود قرار میدهید
وقتی این تصاویر آخرالزمانی از بیروت رو میبینم، که در ده دقیقه بیشمار خانه ویران شده و هزاران نفر زیر آوار مدفون و کشته شدهاند به یقین میرسم آنها از رقم زدنش در تهران هیچ ابایی نداشتند. اینجاست که با خودم فکر میکنم چقدر ترسو بودم، چقدر ترسو بودم که وقتی فاجعهی ویران کردن غزه اتفاق افتاد، از آوردن اسم فلسطین و لبنان از ترس اینکه مرا به جمهوری اسلامی نچسبانند و مرا حامی حماس و حزبالله نکنند پرهیز کردم. و برای اینکه آنفالویم نکنند و به احترام مردم ایران که از سیاست قطبی ضربههای زیادی دیده بودند سکوت کردم، در توئیتر نوشتم ولی در رسانه پرمخاطبتر شخصیام اینستاگرام که برای کار و تجربههای شخصی و زندگیام باشد سکوت کردم. از مدیای خودم برای نوشتن علیه این ماشین کشتار ویرانگر استفاده نکردم چون در جنگ دوازده روزه بسیار به من اتهام زدند و ۷۰۰ نفر مرا آنفالو کردند. اشتباه کردم. به عنوان کسی که حقوق بشر و حقوق انسانها در سراسر جهان از نوجوانی برایش مسئله و دغدغه بود، و به عنوان یک انسان ضدجنگ زیر هیمنهی پروپاگاندا شکستم. من اجازه دادم زور مدیا من را ساکت و محافظهکار کند.
دستگاه تبلیغاتی رسانهای اسرائیل و دخالتهای منطقهای جمهوری اسلامی آنچنان نفرتی در ذهن ایرانی پیرامون «فلسطین» «لبنان» ایجاد کرده است که حرف زدن از رنج این سرزمینها برای دگراندیشان ایرانی به امری پر هزینه تبدیل شده است. تاریخ حالا نشان میدهد وقتی ماشین کشتار راه میافتاد آسیاب به نوبت است.
@Alighazizade لایکهای فله ای باتهای اسرائیلی باعث شده توهم اقبال از طرف ایرانیها داشته باشی.
انتظار نداشتی ملت به این شکل تو دهنت بزنن.
و الا منظور توی بیشرف از اون توییت، واضحتر از اونی بود که بشه با مالهکشی صافش کرد.
@TaPirozi حماقت و بیوطنی چنان چشمتون رو کور کرده که نمیتونید بفهمید که کشته شدن مردم چه با اعتراف اجباری باشه، چه با بمب و موشک،
و تعرض و نابودی ثروتشون چه با اختلاس و دزدی باشه، چه با بمبارون زیرساختها، باید مقابل همه اینها ایستاد.
شاید هم احمق نیستید. #بیشرف هستید
شما که یکی دو فراخوانتان به لطف ساپورت اسرائیل و رسانهاش و باتهایش پاسخ گرفت، حالا که (احتمالا) فهمیدید که فقط ابزار مشروعیت بخشیدن به نابودی ایران شدید، کاش انقدر غرور داشته باشید که آن را محکوم کرده و فراخوانی برای مخالفت با ادامه جنگ و نابودی #ایران در مقابل کاخ سفید بدهید.
شما که یکی دو فراخوانتان به لطف ساپورت اسرائیل و رسانهاش و باتهایش پاسخ گرفت، حالا که (احتمالا) فهمیدید که فقط ابزار مشروعیت بخشیدن به نابودی ایران شدید، کاش انقدر غرور داشته باشید که آن را محکوم کرده و فراخوانی برای مخالفت با ادامه جنگ و نابودی #ایران در مقابل کاخ سفید بدهید.
Are you talking about your own brain and thinking, and your boss’s?
Because back when you people were in caves striking stones together to make sparks for fire, Iranians were writing charters and establishing systems of governance and state administration.
دو دشمن، دو رژیم کودککش جنایتکار کثیف، به جان هم افتادهاند.
هر دو، هموطنان مرا کشتهاند و باز هم میکشند. و نزاع امروزشان هم همین بیگناهان را نیز دربرمیگیرد.
یکی خارجی و متجاوز است و از کشته شدن بیگناهان هم ابایی ندارد. آنچنان که سابقهی سیاهش نشان میدهد.
و دیگری هم حدود نیم قرن است که خون مردمم را در شیشه کرده. آنان را در آسمان و زمین هدف رذالت و وحشیگریهایش قرار داده، به بند کشیده و کشته. و در صورت بقا، بعد از این هم همین خواهد بود.
- من [و ما] اگر سمت درست تاریخ، سمت ایران و مردمان مظلوم و پاکش هستیم، تکلیف روشن است:
هر دو دشمن محکومند.
هم آن خارجی که امروز مردمم را میکشد و به ثروت ایران آسیب میزند.
هم آن داخلی که عامل افروختن این آتش است و به محض عافیت، خود، پایش را بر گلوی مردم میگذارد.
برخی از قاتلین عزیزان ما در همان روز اول کشته شدند. اتفاقی شادیآفرین بود. هرچند حسرتبرانگیز... که نشد آنها را کتبسته، در دادگاه صالح در تهران، در انتظار چشیدن طعم رنج و عذابی که به جگرگوشههای ما وارد کردند، ببینیم...
اما تا کجا میخواهیم با متجاوز همراه باشیم؟
اگر امروز خیال میکنیم که جان بیگناهان و سرمایهی ایران برایش باارزش است که سخت در اشتباهیم. آنها امروز متولد نشدهاند که نشناسیمشان!
اگر هم به برپایی نظامی دموکرات، مستقل و قدرتمند با روابط دوستانه اما مقتدرانه بینالمللی امیدواریم، زهی خیال باطل که چنین نظام و حکومتی از دل جنگ و تجاوز نظامی کشوری دیگر در ایران برپا شود. متجاوزان و حامیانش، آنقدرها هم احمق نیستند که بعد از این همه هزینه و ریسک، اجازه برقراری دولتی مستقل و قدرتمند در منطقه را بدهند.
و در آخر،
ما اگر در مقاطع مختلف مخالفت خود را با حمله و تجاوز نظامی بیگانه به خاک کشورمان نشان دادهایم، ای کاش امروز نیز آنقدر باوجود باشیم که این تجاوز را محکوم کنیم و در مقابل آن بایستیم.
#راه_سوم... راه سربلندی ایران است... راه مردم...