شما اگه یه دوره فشار روانی شدیدی رو گذروندی باشی مغزت یه سری از خاطراتت رو اسکیپ میکنه.
جوری که بعد اون فشار عاطفی شدیدی که کشیدم مغزم رفت رو حالت بقا و خیلی از خاطرات رو برام محو کرده.
یجا نوشته بود وقتی بهت میگن خیلی خوب از پسش بر اومدی ولی من ۷۰ درصد زندگیم رو یادم نمیاد.
تراپیستم بهم گفت"اگه آدم مضطربی هستی، همهچیز رو برای تفریح و لذت انجام بده، حتی برای سرگرمی برو مصاحبه کاری، برای لذت ورزش کن، برای تفریح وبلاگ نویسی کن و ..."
اضطراب از اهمیت و جدیگرفتنِ بیشازحد مسائل تغذیه میکنه، با همهچیز طوری برخورد نکن که انگار پای مرگ و زندگی در میونه!
به قول یک نفر تو اینستا چرا از حمله موساد در ۱۸ و ۱۹ دی در سازمان ملل شکایت نکردید چرا کنار عکس بچه های میناب عکس قربانیان دیماه که مورد حمله تروریستی موساد قرار گرفتند را نبردید؟؟؟؟
از دیروز دارم به اون ویدیو مرد خارجیه فکر میکنم، میگفت تصور کنین ادامه نسل بشر از طریق یک پرتابل بود.
بچه از اونجا داده میشد به خانوادهها، اون چقدر مقدس میشد براش قربانی میکردن، پیشکش و هدایا میبردن و میپرسیدنش چون ادامه نسل بشر بهش وابسته بود.
ولی الان با زنا چطور رفتار میشه.
از کنسرت فیلم بگیر، از ورزش کردنت فیلم بگیر، از بازی با بچه یا حیوون خونگیت فیلم بگیر، از رقصیدنت فیلم بگیر، هر جا که داری خوش میگذرونی، حتی پشت فرمون هم گوشی به دست باش و همهچی رو ثبت کن …
بعد بیا به روانشناس بگو: «نمیتونم در لحظه زندگی کنم.»
ببینید عزیزان،
وقتی بخش زیادی از تجربهی ما صرف ثبت و مستندسازی لحظهها میشه، ممکنه توجه از تجربهی مستقیمِ اون لحظه به مشاهده و ثبتِ خودمون در حال تجربه کردن منتقل بشه، چیزی که میتونه از حضور ذهن و درگیری کامل با تجربهی جاری بکاهه.
بله، ما گاهی آنقدر مشغول ثبتِ زندگی میشیم که یادمون میره زندگیش کنیم.
پذیرفتن معمولی بودن هم یه سوپرپاور محسوب میشه
مثلا بپذیرم خودم معمولی ام ،قیافه ام معمولیه ،خانواده و ماشین و خونه و موبایل و رفیق ها و شغل و درامدم و … همشون معمولین
در برابر فشار مدیا و جامعه و کمال گرایی و کوفت پ زهرمار
من دختر ندارم و همیشه حسرت دختر به دلمه، به این خاطر عاشق دخترهای جوونم. چند روز پیش یه دختر جوان توییتی زد که دود از سرم بلند شد. گفت این خانمهای میانسال که خیلی گرلی گرل هستند، تمایلات دگر جنس خواهی دارند.
نمیدونم مدیا باهاتون چه کرده؟ حس مادرانه براتون تعریف نشده؟