به وضوح هر چیزی که از ۸۸ تا به حالا دیدم رو با جزئیات به خاطر میارم. هنوز درد هر زخمی که بهم زده شده رو حس میکنم. دقیقا یادم هست که کجا، چگونه و چند بار به بن بست خوردیم. من چطور بعد این همه هنوز زنده و امیدوارم و اراده دارم؟ این اکسیر زندگیه؟ یا جام زهر؟
من تازه داشتم میرفتم دبیرستان، یه شلوار کوتاه خریده بودم تا بالای مچم میومد، اینو با صندل میپوشیدم. یه بار رفتم خونه دوستم باباش منو دم در اینطوری دید، اول وایساد کلی به پاهام زل زد و برانداز کرد، بعد گفت: اگه دختر من اینو بپوشه من پاهاشو قطع میکنم. منم گفتم
۱/
زن بودن تو خاورمیانه از اون تجربههاست که هر چقدر هم بشنوی هیچوقت نمیتونی عمق زجر و دردی که هر روزه تحمل میکنن رو متوجه شی. حتی تو خود زنها هم از زن به زن فرق میکنه. واقعا ناراحت کنندهست.
@mostafa5643268 کسی که پاسخگو نیست و نخواهد بود؛ ولی من از اکثر مردان نسل جدید خیلی راضیام.
هم خودشون این زنجیره رو شکستن، هم اینکه مردای نسل قبلی رو سرکوب میکنن و اجازه عرض اندام بهشون نمیدن. من خودم بارها تو مکان عمومی اینو تجربه کردم.
اگه بابای من از این حرفا بزنه تو خواب خفش میکنم. من طبق روال همیشه توی اون لحظه جوابی که میخواستم بدم دادم، اما تا سالها نمیتونستم صندل و شلوار کوتاه بپوشم چون هر بار میپوشیدم اون نگاه چندشش یادم میومد.
حتی همین الانم که ديگه همه چی میپوشم هنوز اون چند لحظهی اول یادم میاد.