شنیدنش تلخه ولی میگم:
نداشتن خانواده حامی میتونه اونقدر شمارو از بقیه عقب بندازه که هیچوقت با هیچ مقداری از تلاش به اهدافتون نرسید. استثناها همیشه وجود دارن، قرار نیست لزوما ما اون استثناها باشیم.
«احساس بطالت میکردم، انگار زندگی فقط داشت از کنارم رد میشد. انگار خواب بودم - یه خواب سنگین زمستونی.»
- کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتّی خندیدیم؛ اسلاوانکا دراکولیچ، فارسیِ رویا رضوانی.