در طول اکتشافات، من یکی از مهمترین درسهای زندگی را هم آموختم: هیچوقت نباید هیچچیزی را همانطوری که هست، قبول کنی. زندگی هم مثل دنیای علم است؛ همیشه میتواند بهتر شود.
از #کتاب این منم ماری کوری
#کتاب_کودک#کتاب_نوجوان
اگر بتوانید نیم ساعت با یک شخص در سکوت بنشینید و در عین حال کاملاً راحت باشید، شما و آن شخص میتوانید دوست باشید. اگر نتوانید، هرگز دوست نخواهید بود و نیازی به تلاش کردن نیست.
از #کتاب قصر آبی
#کت��ب_کودک
#کتاب_نوجوان
اگر یک روز میتوانستید یک قدرت فوقالعاده به دست بیاورید چه میشدید: یک قهرمان بزرگ یا یک دشمن بزرگ؟ خیر یا شر؟ دوست داشتید لباس زیرتان زیر لباس قهرمانیتان باشد یا روی لباس قهرمانیتان؟ چنین انتخابی برای ایتان اصلاً راحت نبود.
از #کتاب پهلوانپنبههای خرابکار کلاس شمارهی ۱۳
دایی مورتون عزیز من با پلیس تماس گرفتم و به آنها گفتم که در موزهی تاریخ طبیعی اژدهایی گم کردهایم. افسر پلیس اول فکر کرد شوخی میکنم. بعد به من گفت که به خاطر اتلاف وقت پلیس مرا بازداشت خواهد کرد.
از #کتاب پرستار اژدها قهرمان میشود
#کتاب_کودک
لاکی بعد از گرفت�� کادو، دوباره سرش را پایین انداخت. مامان پرسید: «باز چی شده؟»
«دلم میخواد امروز با چهارچرخهام بازی کنم، ولی من سه تا دوست دارم. چطور میتونم با یک چهارچرخه و سه تا دوستم بازی کنم؟ حالا چیکار کنم؟»
از #کتاب لاکی نوبتی بازی میکند
#کتاب_کودک
هر روز قویتر میشوم... بدنم قویتر میشود. ولی هر چقدر از کوهستان دورتر میشوم ... کسی نیست که شانهبهشانهاش بنشینم و ستاره��ی گرگ را تماشا کنم که قبل از خورشید بالا میآید. تنها که بخوابی، حتی شبهای تابستان هم سرد است.
از #کتاب ستارهی گرگ
#کتاب_کودک
#کتاب_نوجوان
حال خودم خیلی خیلی بد بود. مامان به آرامی در گوشم گفت که همهچیز روبهراه میشود. بابا گفت که همهی ما اگر جلوی فکرهای منفی را نگیریم، خلقمان تنگ میشود.
از #کتاب من خوش اخلاقم
#کتاب_کودک#کتاب_نوجوان
ماشین آتشنشانی استنلی دارای شلنگهای خیلی بلند است. آنها برای خاموش کردن کبابپز چارلی عالی هستند، یا خنک کردن کسانی که گرمشان شده است.
از #کتاب استنلی آتشنشان
#کتاب_کودک#کتاب_نوجوان
تو از کجا آمدهای؟ هرکدام از ما از کجا آمدهایم؟ مردمان نورس، قبایلی که در مرکز و جنوب اسکاندیناوی کنونی زندگی میکردند، اعتقاد داشتند اولین انسانها از تنهی درختان به وجود آمدهاند. بگذار ببینیم یافتههای دانشمندان چیست.
از #کتاب پرسشهای خیلی خیلی مهم درباره «من»
#کتاب_کودک
لاکی گفت: من تنها و غمگینم. نه خواهر دارم و نه برادر که باهاش بازی کنم.
مامانبزرگ گفت: مطمئنم که اگر بری بیرون و خوب دور و برت را نگاه کنی، میتونی دوست پیدا کنی و دیگه احساس ناراحتی و تنهایی نکنی.
لاکی با خودش فکر کرد: دوست دیگه چیه؟
از #کتاب لاکی دوست پیدا میکند
#کتاب_کودک
آه که میکشم دیده نمیشه
مثل باده
به دستها چسبیده نمیشه
شب تاریکه و از دیده پنهانه
شب میره روز در جریانه
از #کتاب تو مامانیترین هستی
نویسندگان: هانس و مونیک هاگن
#کتاب_کودک
امروز نتوانستیم خانه را ترک کنیم. اژدهای بزرگ راه را بسته بود. مامان به او گفت از سر راه کنار برود. شما میدانید که مامان چقدر بد قاطی میکند، اما اژدهای بزرگ حتی پلک هم نزد! بالاخره وقتی یکیشان مجبور شد تکان بخورد آن یک نفر اژدهای بزرگ بود!
از #کتاب پرستار اژدها پرواز میکند
حرف نخست پیامبر ما زرتشت این بود: خوب بیندش! خوب سخن بگو! خوب عمل کن و این سخن زرتشت شعار اصلی دین ما شده است: پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک
از #کتاب ما زرتشتیان این آب و خاکیم
#کتاب_کودک#کتاب_نوجوان
آنها چگونه از خواستهها و مهارتهایشان استفاده کردند تا از جهان شگفتانگیز و زیبای ما محافظت کنند؟ زنان این کتاب میدانستند که زندگی روی زمین شایستهی محافظتشدن و احترام دیدن از طرف ماست.
از #کتاب زنانی که زمین را نجات دادند
#کتاب_کودک#کتاب_نوجوان#روز_جهانی_زن
پیش از مهبانگ، هیچ زمان، مکان، ماده، انرژی و کلاً هیچچیز دیگری وجود نداشته و ناگهان جهان ظاهر شده! ولی چطور میشود جهان از هیچِ مطلق به وجود آمده باشد؟ قطعاً این نوعی عجیب و غیرعادی از «هیچ» است؛ مگر نه؟
از #کتاب پرسشهای خیلی خیلی مهم درباره زندگی، جهان و همهچیز
#کتاب_کودک
دختر کوچولو وقتیکه مطمئن شد کسی نگاهش نمیکند، یواشکی دستش را برد توی جیبش و مداد را بیرون آورد: یک مداد قرمز بود و سرش هم یک پاککن داشت. هیچچیز خارقالعادهای ندید، حتی نوکش هم شکسته بود. با این حال، یک چیز واضح بود: مداد حرف میزد!
از #کتاب امیلی و مداد جادویی
#کتاب_کودک
چیزی به اسم خداحافظی تا ابد وجود ندارد مگر آنکه بتوانید تمام آنچه را که از یک نفر میدانستید و تمام آنچه را که از وجودش حس کردهاید پاک کنید.
از #کتاب تافی
#کتاب_کودک#کتاب_نوجوان
در سن دو تا سه سالگی، بچهها اغلب وارد مرحلهای به نام «دوسالگی وحشتناک» میشوند. در این مرحله، بچهها خیلی زیاد «نه» میگویند؛ انگار دوست دارند در هر کاری خلاف خواستهی والدین عمل کنند.
از #کتاب نه گفتن
نویسنده: جان برشتاین