دانیال عیوضی؟! داداش نمیدونم کی و کجا هستی!
اما بنازمت پسر! بنازززززززززززززززززززززمت پسر!
رژیم رو در سازمان حقوق بشر پاررررررررره کرد🔥
نام شاهنشاه رضاشاه دوم هم آورد برای آلترناتیو🔥
تو یه بهت و شوک عجیبیم.
آدمی که شبهای زیادی رو باهاش گذرونم و خاطرات خوبی باهاش داشتم، راهش از ما جدا شده.
اون خونخوار بزرگ رو باور کرده و تونسته اینارو قبول کنه.
نمیدونم چی بگم. حیف روزهای دوستیمون.
«اگر قرار بود بکشی، حاضری کارون را چاقو بزنی»
چهل روز قبل از سلاخی شاعر و کارون ۹ سالهاش، یک ماشین با چند سرنشین در چهارراه “باغ ملی” جلوی حمید حاجیزاده را میگیرد و میگویند بیشتر از حد مجاز حرف میزند و تهدیدش میکنند:
«پایت را روی دم شیر میگذاری، نابودت میکنیم»
شاید هیچکس به اندازهی خود آقای معلم، حرف آن حرامیان را جدی نگرفت.
برخی کتابها و نوشتههایش را شبانه از خانه خارج کرد و بیآنکه بیش از این چیزی به همسرش بگوید، دل نگران نشست.
دل نگران بود، اما نه برای خودش!
بیش از خودش برای پسرانش؛ ارس، اروند، کارون.
و حتی بیش از آنها، برای ایران!
برای وطنش!
بیسبب نبود که سروده بود:
«مسوزان وطنم را»
و سوزاندند گماشتگانِ بُت اعظم سینهی شاعر را،
و کارد آجین کردند حرامیان بدنِ کارون ۹ سالهاش را،
و کُشتند روح بازماندگانش را و به صلیب رنج کشیدند عشقش را به فرهنگ ایران،
۲۸ سال پیش، شاعر را پیش ِچشم پسرکاش چنان تکهتکه کردند، که امروز آرزوی ارس و اروند این است که کاش، اول پدر را کشته باشند، مبادا پیکر کارون را به چشم دیده باشد!
این داستان حمید حاجیزاده، شاعر این خاک نیست،
نه حتی داستان کارون ۹ ساله و همسر و پسران هزار تکهاش،
این داستان خود ِایران است که برایش سروده بود:
ایرانِ من، ای عشقِ من، ای زندگیِ من
خواهم که بدوزی تو به راهت کفنم را /۱