چند روزه که مدام این قسمت از شعر «در سوگِ گربهها» توی ذهنم مرور میشه.
میذارم و پینش میکنم بلکه دست از سرم برداره.
«به شرق نگاه میکنم
به سمتی که باد میرود با زخمِ ما
تا به آفتاب بگوید که بیاید...»
@mooooona955 برای موفق شدن توی هرکاری علاقه و پشتکار فراوان لازمه.
در مورد حقوق هم بسته به سطح برنامهنویس از این رقمها خیلی بیشتر هم میگیرن.
با توجه به تاثیر هوش مصنوعی، از برنامهنویسها دربارهی آیندهی شغلیش و نحوه وارد شدن به کار بیشتر بپرس.
امیدوارم موفق و خوشحال باشی همیشه
@arvinfrz@ali_hedielou@mininavar جدی جدی احمقین؟ فهم این جمله اینقد سخته واسهتون؟ فقط همون قسمت عوض کردن اسم رو دیدین؟ باقی جمله رو نخوندین؟ کل منظور حرفم که میگم باید یه تغییری ایجاد کرد رو ندیدین؟ «یا»ی وسط جملهها رو ندیدین؟
خیلی سال پیش، سوار تاکسی بودم از جلوش رد شدیم، راننده گفت: «من رفتم اینجا کتاب بخونم ولی راهم ندادن چون من سیکل دارم. گفتن باید کارشناسی ارشد داشته باشی. خب من دوست دارم بخونم؛ خیلی به خصوص تاریخ دوست دارم. پول ندارم که هی کتاب بخرم. چرا نباید من برم اینجا کتاب بخونم؟...»
کتابخونه ملی همین که لیسانس راه نمیده ۱۰۰ هیچ از همه کتابخونه ها جلوئه، حالا فضاشو معماریشو وایبشو بقیه چیزاش که واقعا دوست داشتنیه و نازه بماند.
پ ن: پایین تر از آتش نشانی پارک نکنین دزدی زیاد میشد.
@ali_hedielou@mininavar خب اسمش رو بگذارند «پژوهشکده ملی»! در تصور مردم «کتابخانه» جایی برای کتابخواندن و کتاب گرفتنه. چه انتظاری داریم از مردم؟!
این مکانیزم هرچی هست، جواب نیست یا باید اسم و کاربری عوض بشه یا بخشی در اختیار عموم قرار بگیره یا کتابخانههای مجزایی برای هر دو قشر یا...
در تنهایی یه سری اتفاقها برای آدم میافته که برای خودش اوکیه ولی فکر میکنم نباید اوکی باشه.
سرشب با میگرن و خریدهای خونه رسیدم خونه فقط مسکن خوردم و همون دم در کنار خریدها با لباس رو زمین خوابیدم بعد ۳ ساعت بیدار شدم و یادم اومد یه چی نخریدم رفتم بخرم.