«خدایان سیزیف را محکوم کرده بودند که پیوسته تخته سنگی را تا قله کوه بغلطاند. و از آن جا سنگ با تمام وزن خود به پایین میافتاد، خدایان به حق اندیشیده بودند که برای انتقام تنبیهی دهشناکتر از بیهودگی نیست»
بخاطر گرون شدن بیش از حد مواد اولیه و قهوه هر هفته داره یه آیتم خط میخوره از کافه. یه روز نوشیدنی های پایه قهوه، یه روز پایه شیر. یعنی گرون میکنه اول و میبینه کم شده تقاضا، حذف میکنه
و صابکافه هی میگه یه جایگزین واسش باید بسازیم
مشتی رسپی از باسنم دربیارم؟! شیمیدان میبینی مارو که بالون حرارت بدیم و فرمول بسازیم براساس اقلامِ ارزون داخل ایران؟
چند میلیارد پول دکوراسیونته، زشته واسه گرون شدن، اینکارارو میکنی :|
بعدشم به ما میگه نگین حذف شده، بگین تموم شده از بس خریدن!
#فقر_فساد_گرونی
خیلی بدم میاد هی میگید ایرانی لیاقت نداره
جدی خفه شید
الان مثلا امریکایی چه لیاقت عنی داره که ما نداریم؟
حداقل در این نسل تفاوت ما فقط شانس بوده و شانس ماهم کیری
بله ما مجبوریم راه سختی رو بریم ولی به لیاقتمون ربط نداره که هی اعصاب ادمو کیری میکنید
کتابخونهها اولین هدفشون دقیقا باید رسوندن کتاب و افزایش مطالعه بین قشر کم درامد جامعه باشه که بودجه خرید کتاب رو ندارن.
اینکه همچنان کتابخانههارو به قشر بورژوا و خیلی فرهیخته اختصاص بدن، علاوه بر ناحقی، باعث پایین موندن سطح دانش بخش بیشتر و موثر جامعه میشه.
الان یهو متوجه شدم وارد یه دوره جدیدی شدیم.
ایرانی قبلا نباید از رنجی که اسلام و مسلم بر ما روا داشت حرف میزد چون اسلامستیزی. از الان به بعد از جمهوری اسلامی و نیروی نظامیش هم دیگه نمیتونیم انتقادی داشته باشیم چون به هر حال دوستان در حال مبارزه با امپریالیسم هستند.
کاری که این خارج نشین های کیف قرمزی میکنند، کمتر از خیانت مجاهدین نیست. امثال علیزاده، منصوری، پیمان عارف یا قیصر سد راه ما هستند. سرعت نابودی این رژیم رو کم میکنند. شما باید برای کفش پاشنه بلند نور پهلوی ۲ روز توضیح بدید. این ها از عمد موضوعات رو به حاشیه میبرند، ضربه گیر هستند.
والا از جوک بودن این توییتاتون درباره کتابخونه ملی در این حد بگم که من دوران کرونا به عنوان یه انسان رندوم، کارت ۵ ساله کتابخونه پابلیک نیویورک رو آنلاین گرفتم ولی به عنوان یه ایرانی توی کتابخونه ملی ایران رام نمیدن.
خداروشکر کتابخونه های آمریکا اداش از شماها کمتره😂
سم لوینسون، کارگردان سریال یوفوریا، در جایی از مصاحبهی اخیرش با نیویورکتایمز میگه: "I think that empathy, without limits, starts to lose its kind of moral shape."
«همدلی بیحدومرز، منجر به از دست رفتن چارچوب اخلاقی میشه.»
این دقیقاً توصیف وضعیت همدلان با سرکوبگر و کشتههای نظامی جنگ و چادری و مجاهد و ... است. دقیقاً توصیف نهبهجنگیهاست.
معلومه که تماشای رنج هرکسی، مواجهه با هر اندوه و فقدان و اشکی، انسان رو متأثر میکنه، اما ما فراتر از اون باید چارچوب اخلاقی داشته باشیم تا مدام گم نشیم بین پروپاگانداهای دشمنانمون. روزگار امروز سرزمین ما و جهان رو، همدلی بیقیدوشرط نجات نمیده. اصول اخلاقی و آزادیخواهانه نجات خواهد داد.
من در این مواقع به اینطور آدمها میگم: متاسفم که رنج میکشی، اما در جهان چیزهای مهمتری از رنج ما وجود داره.
یکی از دلایلی که میگم ایرانیا(اکثریت) نباید باهم دیت کنن همچین چیزیه.
طرف میاد توی غرب همه حق و حقوق زنهای غربی رو داره اما اون قسمت مالی ایران رو میخواد نگهداره.
بین مردان هم همینه، طرف زنش هم عین خودش ۸ ساعت کار میکنه بعد توقع داره وقتی میاد خونه، غذاش اماده باشه.
نظر نامحبوب من اینه کتابخونه محل تحصیل خودتون صدبرابر بهتر از جای به این شلوغی و پررفت و آمدی هست.اصلا چطور میشه تمرکز کرد؟من کل دوران تحصیلم با لباس خونه تو سالن مطالعات خواهران😄 بیمارستان ها بودم،خیلیم عالی بود.
از سر قضیه اینترنت پرو خیلی خیلی دلم میخواد ده تا صفحه بنویسم و توش فقط بتوپم به قشر خودفرهیختهپندار انحصارگرای بخیل جاکش. بعدم بلندگو بردارم برم دم در دانشگاه بخونم.
امروز ناهار رو با کد تخفیفی که شرکت داده بود، سفارش دادم.
خانمی که غذا رو با یه ماشین مستهلک آورد دم خونه، یه زن ۷۰ ساله بود که به سختی پاکت غذا رو تو دستش گرفته بود. بسیار انسان محترم، مؤدب و مهربانی هم بود.
بماند که من توی اپ، میزان انعام رو کردم ۱۰۰٪ (قیمت قبل از تخفیف)، اما عمیقاً از ته قلبم براش ناراحت شدم. چه مملکتی ساختند این لیبرالها.
پینوشت:
«وا، به لیبرالها چه؟» چشمت رو باز کن، شاخصهای اقتصادی رو از ده سال پیش تا الآن ببین تا بفهمی.
«خودشون میرن رأی میدن به این لیبرالها» من که ندیدم این خانم به کی رأی داده. حتی اگه داده باشه هم، چیزی از کثافتکاری و دروغگویی لیبرالها کم نمیکنه.
کاش میشد این پست رو قاب کرد و برای تکتک چپهای ایرانی فرستاد، با این یادداشت ضمیمه که: عزیز من (الکی!)، در انتهای روز اهمیت نداره که روزی چندبار خایههای چپ جهانی رو بلیسی و بمالی و سعی کنی هرجور شده از خودت راضی نگهش داری، چپ جهانی هرگز از تو راضی نخواد بود. همونطور که کارنامهی ۵۶ سالهی مرجان ساتراپی موجبات رضایتش رو فراهم نکرده.
ترجمهی متن:
«مرجان ساتراپی حرفهاش را بر پایهی ترویج کلیشههای شرقشناسانهی غربی از مردم خودش بنا کرد. او در حالی که از کمپینهای نژادپرستانهای که با شعارهای ضد پدرسالاری و داعیهی «تغییر رژیم» در ایران لاپوشانی شده بود سود میبرد، هیچگاه از تریبون خود برای اعتراض به تهدیدات وجودی که قدرتهای غربی علیه زنان فلسطینی، لبنانی، ایرانی و دیگر زنان مسلمان در غرب آسیا ایجاد کردهاند، استفاده نکرد. این پایانی متناسب برای کسی است که در طول سه سال نسلکشی در همان منطقهای که پرورشاش داده بود، با بیاعتنایی سکوت کرد، اما در نهایت، عملاً از غصهی مرگ یک مرد سفیدپوستِ سوئدی از پا درآمد.»
یکی از مشکلاتمون اینه که هیجانی عمل میکنیم. یه چیزی غلطه تو این مملکت، یک سال پیشم غلط بوده، ده سال پیشم غلط بوده، بیست سال پیشم همینطور. منتها ما فقط وقتی حادثه مهلکی رخ میده و ناگهان سطح هیجان و همینطور امیدواری میره بالا فاز انقلابی برمیداریم. یکم که گذشت باز برمیگردیم به تنظیمات کارخانه.