دیروز چراغ سبز داشتم از مطهری رد میشدم میلیمتری موتور بهم نزد. اون لحظه اینقدر کار داشتم و عجله که یادم رفت. شب قبل از خواب یادم اومد و دیدم دلم نمیخواد بمیرم اصلا. فقط به خاطر بچه و فقط به خاطر الف.
خیلی هوا گرمه و حتی منی که آفتاب رو میپرستم سخته. مدتیه تیشرت اضافه میارم شرکت که لازم شد عوض کنم. زیاد به مانتوشلوارمقنعه فکر کنی دوست داری خودت رو ازین بالا پرت کنی پایین.