🥀🇮🇷 گاهی پدر و مادرها همه کار را درست انجام میدهند... و باز هم فرزندشان را از دست میدهند.
شاید صبح ۸ ژانویه ۲۰۲۶، خانواده آرمان هم فکر میکردند که فرزندشان را نجات دادهاند.
خطر در حال افزایش بود.
اوضاع هر لحظه ناآرامتر میشد.
برای همین او را از ممسنی به روستای بابامیدان فرستادند.
شاید مادر هنگام خداحافظی گفته بود: «چند روز آنجا بمان، بعد به خانه برگرد.»
شاید پدر با خود فکر کرده بود که حالا پسرش در امان است.
💔
آرمان هنوز فقط یک دانشآموز جوان بود.
او میخواست پزشک شود.
او از آن جوانانی بود که رؤیای نجات دادن ضربان قلب دیگران را در سر داشت.
آینده در کتابهایش نوشته شده بود.
اما سرنوشت، داستان دیگری برای او نوشته بود.
🕊️
گفته میشود همان شب، موج اعتراضات به بابامیدان نیز رسید.
و تنها چند لحظه بعد...
یک گلوله همه چیز را تغییر داد.
💔
اما شاید دردناکترین بخش این داستان، از همان لحظه آغاز میشود.
وقتی مادری چشمانتظار بازگشت پسرش بود.
وقتی خانوادهای نمیخواستند این خبر را باور کنند.
و وقتی روستایی حاضر نبود یکی از فرزندانش را تنها بگذارد.
🕯️
گفته میشود مردم روستا شب و روز از پیکر او محافظت کردند.
در آن لحظه، آرمان دیگر فقط فرزند پدر و مادرش نبود.
او به فرزند تمام آن روستا تبدیل شده بود.
گاهی آنچه انسانها را جاودانه میکند، قدرتشان نیست؛
بلکه عشقی است که پس از رفتنشان در دل دیگران باقی میماند.
🥀
امروز وقتی نام آرمان را میشنوم، نخست سیاست به ذهنم نمیآید.
مادری را به یاد میآورم که تلاش کرد فرزندش را نجات دهد.
دانشآموز جوانی را به یاد میآورم که رؤیای پزشک شدن داشت.
و روستایی را به یاد میآورم که در آخرین لحظه نیز فرزندش را تنها نگذاشت.
بعضی داستانها فقط به خاطر مرگ دردناک نیستند.
آنها به خاطر آیندهای هستند که هرگز فرصت تحقق پیدا نکرد.
🕊️💔
این تلاش برای به تصویر کشیدن این درد، با قلم دوست هندی من، هیمت سینگ (@himmatsing32304)، انجام شده است؛ دوستی که هزاران کیلومتر دورتر از ایران، همچنان دردها، امیدها و رؤیاهای ناتمام مردم ایران را در قلب خود حمل میکند. 🇮🇳❤️🇮🇷
پاینده ایران 🇮🇷🕊️🥀
عزیز شماره ۹۱ ایران 🕊️
فرزند ایران و جان فدای میهن
جاوید نام #علی_امیراصلانی ، ۳۰ ساله ، ۱۸ دی، سلسبیل تهران عزیز
این قهرمان ملی به دلیل عدم رسیدگی پزشکی و خونریزی کشته شد.
درود ملت ایران به شما، ای فرزندان ایران، ای جان فدایان میهن، ای سرفرازان تاریخ
#سوگند_امانی#جاويدشاه
@marklevinshow
Mark, exactly!
Every single dollar that reaches the Ayatollah regime turns into missiles raining down on Israel and American troops.
The same dollars are spent every day on suppressing, torturing, and killing the defenseless people of Iran.
This 60-day waiver isn’t “smart diplomacy” — it’s recharging Hezbollah, Houthis, and Hamas with American cash while fueling the regime’s machinery of oppression.
“Control via dollars” or pumping oxygen into terrorism and tyranny?
This isn’t Peace Through Strength.
This is Terrorism and Oppression Through Washington!
Who the hell actually thinks this is a good idea? 🔥
Stand with the people of Iran.
فرزند ایران و جانفدای میهن
#حسین_شیرمحمدی
34ساله
کشته شده در 19دی از دزفول عزیز
پیکرش بعد چند روز در سردخانه اهواز پیدا شد و بعد تحت نظارت ماموران و به صورت شبانه به خاک سپرده شد .
خب، به سلامتی! 😄
یک خط ویژه ۲۴ ساعته، مستقیم از کاخ سفید به منزل باقر وصل شد؛ هر وقت سؤال، ابهام یا مشکلی داشتند، به امید خداوند منان زنگ میزنند و باقر در خدمت است!
مخلصیم دانلود @POTUS جان؛
پس آن همه حرف از «کمکها در راه است» همین بود؟ منظور همین خط مستقیم و اختصاصی بود؟! 😏😂
#IranMassacre2026
این آشغال مزدور نجس چند بار به #رضاشاه_دوم بی ادبی و توهین کرده نکبت ! بهش تذکر دادم پاچمو گرفت و بلاکم کرد
هرکس فالوش داره منو انفالو کنه !! 😡😤
#اکانت_ناامن@sarbazan
اینم آیدیش جهت ریپورت
آقای رییس جمهور ترامپ
ج.ا به لطف اقدامات شما واقای نتانیاهو
شبیه مریضی بود که در کما بود
داشت میمرد
اما شما با آتش بس و توافق و ارزش دادن به باقی مانده های این حکومت بهش عمر دوباره بخشیدی
کاری که کردید غیر قابل باور و غیر قابل بخشش
#انقلاب_ملی_شیروخورشید@realDonaldTrump
@mb_ghalibaf شما که ابرگودرتی، انتقام سخت میگیری
پس چرا برای معشوقه های زن و دخترت در لبنان که خون کثیفشان ریخته نشه رفتی سوئیس کشیدی پایین قمبل کردی؟
ریدم تو کله کچلت و شیعه سانان حرومی تروریست #تسلیم_نامه
بعضی نامها پس از مرگ نیز زنده میمانند
در آن شامگاه پرآشوب ۱۸ دی ۱۴۰۴، زمانی که صدای گلوله و هراس در خیابانهای تهران طنینانداز بود، شاید علیرضا شکری نیز هرگز تصور نمیکرد که روزی نامش با احترام و اندوه در یادها زنده بماند.
او نه یک رهبر مشهور بود.
نه یک چهره بزرگ سیاسی.
او یکی از همان جوانان بیشماری بود که رؤیاهای خود را داشتند، آینده خود را میخواستند و برای فردایی بهتر برای میهنشان امید در دل میپروراندند.
اما تاریخ گاهی انسانهای عادی را به نمادهایی فراموشنشدنی تبدیل میکند.
در ۱۸ دی، علیرضا شکری در جریان تیراندازی مستقیم نیروهای امنیتی در تهران جان خود را از دست داد.
یک زندگی به پایان رسید.
اما در همان لحظه، یک خاطره متولد شد.
امروز نام او دیگر فقط نام یک انسان نیست.
او نماینده هزاران جوانی است که برای باورهای خود، رؤیاهای خود و آینده کشورشان بزرگترین بهای ممکن را پرداختند.
پیکر او در خاک روستای ماهورزان آرام گرفت.
اما بعضی انسانها را فقط میتوان در خاک دفن کرد، نه در حافظه مردم.
شاید به همین دلیل است که علیرضا شکری امروز نیز برای بسیاری فقط یک نام نیست، بلکه یک پرسش است
چند رؤیا ناتمام ماند؟
چند خانه برای همیشه تغییر کرد؟
و چند داستان هنوز ناگفته باقی مانده است؟
بعضی انسانها با زندگی کردن بخشی از تاریخ میشوند.
و بعضی با جان دادن.
علیرضا شکری شاید از همان انسانها بود.
جاویدنام.
تلاشی برای روایت یاد و خاطره علیرضا شکری، با قلم دوست هندی من، هیمت سینگ.
با وجود هزاران کیلومتر فاصله، بعضی نامها به مرزها تعلق ندارند؛ آنها بخشی از احساسات و انسانیت مشترک ما میشوند.
هیمت سینگ (@himmatsing32304) 🇮🇳❤️🇮🇷🕊️
یک نوجوان ۱۸ ساله را پنج ماه در انفرادی نگه داشتند؛ حالا با حکم محاربه روبهروست!
سروش، اهل کرمانشاه، به بند امنیتی زندان عادلآباد منتقل شده است. خانوادهاش در بیخبری مطلقند، وظیفهی ماست که صدایش باشیم.
#سروش_کرمی