یه اصطلاح ترکی هست که میگه: اوز قاپیمین قاباغینی سوپوروم!
یعنی: «اول جلوی در خونهی خودمو جارو کنم.»
یه کم محل استفادهش تفاوت داره، ولی واقعا شروع کردم و دارم جلوی در خونهمو جارو میکنم.
امروز به بابام گفتم که میخوام ماشینمو بفروشم، یه دونه از همین، پلاک منطقهشو بگیرم، هم مدل ساله، هم باقیشو میذارم تو جیبم؛
گفتن: «برو فکر نون باش که خربزه آبه!» و گوشیو روم قطع کردن! 🤣🤣
مدتیه مامانم کمی بیشتر اصرار به ازدواجم دارن و چند نفرو هم بهم معرفی کردن؛ حالا از بحث سنتی قضیه اگر بگذریم که جدّا من آدمش نیستم، اگه بدونن ده ساله با یلدا قرار گذاشتیم که غیر هم با هیچکس دیگه ازدواج نکنیم و منم منتظرم یه روز برگرده ایران، قشنگ تکه تکهم میکنن. 🏃🏻 😆
اگه از شعر عربی و به طور خاص دورهی جاهلی ادبیات عرب خوشتون میاد، پیشنهاد میکنم قصیدهی «لِمَن طَلَلٌ بَينَ الجُدَيَّةِ والجَبَل» از امرؤ ألقيس رو بخونید و با بازیهای زبانیش، ذهنتون رو قلقلک بدید!
داشتیم راجع به موضوعی با هم صحبت میکردیم، بحث که تخصصی شد، گفتن: «چقدر خوب تحلیل میکنی لومینری!» خندیدم و سکوت کردم ولی حدیث نفسم پاسخ داد: حالا فکر کنین که اگه به جای رشتهی تحصیلیم، این رشته رو تو آکادمیا میخوندم، ژرفای بحثمون چقدر میشد!