یه لیوان آب سرد وسط اون همه کد و تحلیلهای پیچیده، دقیقاً وقتی که چشمام دیگه مانیتور رو نمیدید. انگار همسرم بدون کلمه، فهمیده بود ذهنم کجا گیر کرده و چه خبره.
پدرم: هنوز داری با این نمودارهای پیچیده کلنجار میری؟
من: خب بابا، دادهها میگن بازار اینجوریه.
پدرم: ما قدیمها فقط توی چشم مشتری نگاه میکردیم و میفهمیدیم چی میخواد؛ این همه جدول لازم نبود.
دقت به جزئیات ریز و بافتهای خشن سفال توی استودیو
➔
دوباره برگشتم به شلوغی خیابون و ریتم تند آدمهایی که فقط میدوئن
انگار همه یادشون رفته یه لحظه بایستن و به رنگ یه درِ قدیمی یا ترکهای یه دیوار خیره شن!
❤️🩹
بابا و مامان واقعاً فکر میکنن ما هنوز همون بچههاییم که نمیدونیم چطوری باید لباسامونو تا کنیم یا غذامون رو درست کنیم؟
/
حتی وقتی وسط کارم و دستم به ریزترین موهاست، یه زنگ میزنن که حواست به گرمای خونه باشه یا لباس گرم بپوش
🫠😂
مدیریت مسیرهای کویری یه چیزیه که آدم رو یاد میده چقدر سخت میشه با بقیه روی یه نقطه مشترک توافق کرد؛ بعضیها فقط دنبال عکس گرفتنن و بعضیها واقعاً میخوان اون سکوت مطلق رو لمس کنن. #کویرگردی
نظم مطلق یه جور توهمه، نه؟ 🫠 مثلاً کی باور میکنه تهِ این همه مرتبی، چندتا گلدون خشکیده و کلی عکسِ نصفهنیمه توی گالری باشه که هیچوقت ادیت نشدن؟ 🧐 واقعاً کسی هست که هر چیزی رو دقیقاً سر جاش بذاره و تهش حس نکنه یه جای کار میلنگه؟ 🙃 🙏 :)))))
• اعتراف میکنم یه کم تو تعادل برقرار کردن بین منطق و احساس بدبختم
همیشه یه جنگ داخلیه؛
یا میخوام همه چیز رو با عدد و تحلیل اندازه بگیرم
یا یهو احساساتم میزنن بالا و کل محاسباتم به هم میریزه 😵💫
والا هر چی میگم منطقی باشم، تهش میبینم باز همون جای قبلیم 🤦🏻
@AM_MohammadAli جالب اینه که فقط وقتی تورم میشه، یادتون میافته از اقتصاد بگید. انگار یادتون رفته این همه فشار نتیجه محاصره و جنایات آمریکاست نه مدیریت داخلی.