پارسال این موقع چیکار میکردیم؟ احتمالاً از گرونی غر میزدیم؛ در حالیکه طلا گرمی ۷ تومن بود. منتظر عید بودیم. شاید اندک امیدی داشتیم. شبها میتونستیم بخوابیم. روزها با اندکی بیمیلی سر کار میرفتیم و فکر میکردیم دیگه بدتر از این نمیشه.
از پارسال این موقع هزار سال گذشته.
ایلیا، عزیز کوچک نادیده من، با دیدن ویدئوی تو و شنیدن صدا و بغضت، امروز صبح من هم فروپاشیدم و تا این لحظه از شب، مانند مرغ پرکنده، خودم را به در و دیوار میزنم، در پی هیچ.