اصطلاحی در روانشناسی هست که ریشه تیرهبختی خیلی از ما ایرانیهاست، به نام:
پرنتی فیکیشن
«Parentification»
یعنی؛ والدسازی، والدگونهشدن کودک یا والدگری معکوس.
این مفهوم به وضعیتی اشاره داره که بجای مراقبت والدینت از تو، تو از اونا مراقبت عاطفی، حمایتی، عملی یا حتی مشورتی میکنی.
حالا خودمانیم، عشقی که با بدبختی مراقبش باشی، به چه درد میخورد؟ عشقی که با حصار و بند و غل و زنجير محافظت بشود، چه ارزشی دارد.
• برادران کارامازرف؛ داستایفسکی
حامی کسی بودن یعنی به جای پرش برای حل سریع مشکلاتش، ظرفی باشی برای شنیدن و تحمل دردهای خردکنندهاش؛ تا خودش فرصت کند دوباره روی پاهایش بایستد.
ویلفرد بیون
شاید به عدهای هم بر بخوره، اما ...
«بنظرم ارزش «خرد» و «بینش» برای زندگی به مراتب از «سواد آکادمیک» خیلی بیشتره؛
چون برخورداری از دانش، لزوماً به معنای بهرهمندی از درک عمیق یا فرزانگی نیست،
این در حالیه که خردمندی میتونه بدون وجود تحصیلات رسمی نیز در زندگی متبلور بشه.»