ایستادگی در برابر فرار: تفاوت مرگ #قاضی_محمد با پایان خفت بار پادشاهان #پهلوی !
توسل جریان های مرکزگرا به عکس اعدام قاضی محمد و تهدید کردن به طناب دار، از منظر روانشناسی اجتماعی چیزی جز یک «واکنش دفاعی» حقیرانه برای پوشاندن عقده حقارت تاریخی جریان خودشان نیست. وقتی تاریخ معاصر را بدون روتوش و ماله کشی مرور میکنیم، تفاوت رهبران ریشه دار با اتوریته های پلاستیکی عریان میشود. بیایید ببینیم چه کسی با افتخار جان داد و چه کسانی در فرار و آوارگی مردند:
۱. قاضی محمد: ایستادگی تا پای دار برای محافظت از مردم
زمانی که ارتش حکومت مرکزی به مهاباد حمله کرد، قاضی محمد امکان فرار و خروج از کشور را داشت (همانطور که برخی دیگر رفتند). اما او به عنوان یک رهبر واقعی، فرار را خیانت به مردمش دانست. او در مهاباد ماند تا سپر بلای جان شهروندان شود و از کشتار و غارت ارتش جلوگیری کند. در دادگاه نظامی #استبداد پهلوی دفاعیات تاریخی و شجاعانه ای ارائه داد و در نهایت در میدان چوارچرا اعدام شد.
مرگ او مرگ یک قربانی ضعیف نبود؛ بلکه تجلی اوج عاملیت، شجاعت و فداکاری یک رهبر برای هویت و جان مردمش بود. او جانش را داد تا هزینه ای از دوش مردمش بردارد. به همین دلیل است که طناب دار قاضی، امروز نه مایه عبرت ترسویان، بلکه نماد جاودانه شرافت و مقاومت یک ملت است.
۲. رضاخان: تسلیم، استعفا و مرگ خفت بار در تبعید
در شهریور ۱۳۲۰، زمانی که متفقین به ایران حمله کردند، ارتشی که رضاخان سال ها بودجه مملکت را صرف آن کرده بود، در عرض چند روز متلاشی شد. رضاخان به جای ایستادگی در کنار مردم یا فرماندهی مقاومت، در برابر اراده بیگانگان (انگلیس و شوروی) کاملا تسلیم شد. او برای اینکه تاج و تخت در خانواده اش بماند استعفا داد و با خفت تمام به جزیره موریس و سپس ژوهانسبورگ تبعید شد. مرگ او، مرگ پادشاهی بود که اتوریته نظامی اش در برابر قدرت های خارجی پوشالی بود و حفظ منافع خاندانی را به دفاع از خاک و شرافت کشور ترجیح داد.
۳. محمدرضا شاه: فرار، سرگردانی و فروپاشی کیش شخصیت
سرنوشت محمدرضا پهلوی نیز تکرار دقیق همان الگوی فرار پدرش بود. پادشاهی که خود را قدرت بلامنازع خاورمیانه میدانست، به محض اوج گرفتن انقلاب و بحران، ارتش و وفادارانش را رها کرد و از کشور گریخت. ماه ها سرگردانی خفت بار از مصر و مراکش تا باهاما و پاناما برای پیدا کردن یک پناهگاه، و در نهایت مرگ در بیمارستانی در قاهره، پایان تراژیک یک دیکتاتور بود که مشروعیتش نه از پایگاه مردمی، بلکه از ساختار سرکوب و حمایت خارجی تامین میشد.
نتیجه گیری
شرافت یک سیاستمدار را ژست های پادگانی تعیین نمیکند، بلکه نحوه مواجهه او با مرگ و ایستادگی اش در برابر بحران است که تاریخ را میسازد. رهبر مردم #کوردستان در برابر خطر مردانه ایستاد و با افتخار جان داد تا مردمش زنده بمانند؛ اما پادشاهان مورد پرستش شما، در اولین نشانه های خطر جدی، مردم، ارتش و کشور را رها کردند و در آوارگی و انزوا مردند.
کسی که امروز در قرن بیست و یکم به طناب دار یک قهرمان ملی میبالد، در واقع دارد ورشکستگی اخلاقی، جهل تاریخی و تفکر فاشیستی خودش را فریاد میزند. عبرت واقعی را باید از سرنوشت دیکتاتورهای فراری گرفت، نه رهبرانی که جانشان فدای مردمشان شد.
@khaneshno@rastegar117515@Smkokurd این خیلی معمول بود تا سالهای اخیر ولی متاسفانه نسل جدید در دنیای مدرن و عصر اینترنت از این رسومات و هنرها فاصله گرفته اند مخصوصا در شهرها
@khaneshno@rastegar117515@Smkokurd این نگار نماد زن قدرتمند، خردمند و واقف به رازهای طبیعت برای درمان بیماریهاست. این زن اسمش شاماران هست و مردم کورد برای محافظت از خانواده و اقبال، تصویر شاماران را گلدوزی و جلوی تاقچه ها آویزان میکردند. افسانه اش هم دور و دراز هست و در اینجا امکان گفتنش نیست.
@rastegar117515@Smkokurd کینه و بی عقلی خودتان چشمتان را کور کرده حتی می خواهید فرهنگمان را هم بدزدید. اصلا شاماران در کجای فرهنگ فارسی وجود دارد؟ ولی در کوردستان کافیه یک سر بروید به دهاتها و خانه مسنهای آنجا، میبینی که گلدوزی شاماران روی پرده های خیلی ها هست آنجا. مادر بزرگ خودم هم گلدوزی شاماران داشت
خاندان ویرانساز پهلوی
گزارش یونسکو از تعدا باسوادها (یعنی توان خواندن و نوشتن) و خدمات آموزشی محمدرضاشاه #پهلوی و مقایسە با دیگر کشورهای جهان و منطقە خاورمیانه
گزارش حاضر نرخ باسوادی بزرگسالان (۱۵+ سال بە بالا)
ایران پیش از انقلاب (۱۹۷۶) حدود ٣٤٪ از جمعیت ۱۵ سال به بالا باسواد بوده است.
برای عراق آمار حدود ۵۲٪(سال ۱۹۷۷) گزارش شده،
و برای مصر حدود ٤٠٪ (سال ۱۹۷۶).
در ترکیه نرخ باسوادی بزرگسالان نزدیک ۶۶٪
در آلمان غربی و بریتانیا نرخ سواد نزدیک به ۹۹–۱۰۰٪ بوده و عملاً همه بزرگسالان باسواد محسوب میشدهاند.
در پاکستان و هند نرخ سواد به مراتب پایینتر است (پاکستان حدود ٣٠٪ و هند حدود ٣٨٪ در دههٔ ۱۹۸۰). بە خاطر استعمار و جنگ خونین داخلی و مشکلات بعد از استقلال
کرهٔ جنوبی تا دههٔ ۱۹۷۰ نرخ سواد بسیار بالا (بیش از ۹۰٪) داشته است.
@PahlaviComms اینها نماینده هیچ گروه، حزب و جریانی نیستند. چند نفرند که فقط خودشان را نمایندگی میکنند، و مثل رعایا برای دستبوسی آمده اند. این نمایشها فکر مستبد و دیکتاتوری پهلوی را قشنگ نشان میدهد، انسان باید خیلی کودن باشد که این را تا حالا نفهمیده باشد
واژههای شاعر بزرگ کُرد شیرکو بیکس در روزهایی که حکومت همه توانش را بکار گرفته تا امید را بکشد و مردم را مرعوب کند. شاعری که جمهوری اسلامی را «جمهوری اعدام» نامید؛ اما به یک حقیقت باور داشت: هیچ حکومتی نمیتواند رویای آزادی و میل به زندگی را از مردم بگیرد.