سر کلاس اندیشه اسلامی ۲ یه آقای چینی بود که انگلیسیشم اصلا خوب نبود. بعد کل ترم استاده داشت تلاش میکرد مسلمونش کنه با زبان اشاره ولی آقاهه یکی ازجلسه های آخر برگشت گفت I believe even buddha can beet allah. بعد استاده از یکی خواست ترجمه کنه. ملت گفتن میگه الله خدای مهربانیه.
خدافظیا سال به سال سخت تر میشه. سالای پیش وقتی آدما مهاجرت میکردن قلبا ناراحت میشدم ولی امسال رسما انگار اپیزودای جالب زندگیم دونه به دونه مات میشن. شاید دلیلش اینه که میدونم نوبت خودمم ممکنه برسه. هرچی که هست، خاطرهها و روابطی که ساختیم ارزششون باید بیشتر از این میبود.
سخت ترین ارتباط، ارتباط با ادماییه که خودشون نمیدونن تاکسیکن و تو نه میتونی سرزنششون کنی و نه اصلاح. فقط میتونی بذاری دهنتو بگان یا کلا قطع ارتباط کنی.
تو زندگیم همیشه هدفایی تعیین میکردم و چیزایی که داشتمو در مسیر رسیدن به اون هدفا خرج میکردم ولی زندگی بزرگسالی خیلی عجیبه. هدفایی دارم که رسیدن بهشون غیر ممکنه اما انقدر اون هدفه دلنشینه که عقلم نمیتونه با منطق جلوی هزینه شدن سلامت روانم تو اون مسیرو بگیره و بگه وا بده مرد.
دارم کم کم میفهمم واقعا شانس معقوله خیلی موثریه. ینی هرچقدم تلاش کنی، شانس نداشته باشی به نتیجهای که میخوای نمیرسی ولی با شانس زیاد و تلاش کم به هرچی میخوای میرسی.
یکم باسنم کمتر سیاه بود واقعا ادم شادتری میبودم.