تو چرخهای افتادم که اگه یه لحظه به خودم استراحت بدم، حس میکنم دارم به خودم خیانت میکنم. هرچقدر هم میدوم بازم یه انگار تو سرم یکی بهم میگه کم داری تلاش میکنی فلانی را ببین کجاست، تو خیلی عقبی دربرابر اونا. ریدم به این ترس از آینده که هیچوقت ولم نکرد و نمیکنه
یه عمو دارم از بچگیم مهاجرت کرده بود و کلا ارتباط نداشتم باش
اولای اومدنم لطف میکرد زنگ میزد حالمو میپرسید
الان فهمیده چه کصخلیم هر هفته یه ساعت زنگ میزنه یکم کصشر بگیم دلش باز شه 🤣