فکر نمیکردم روزی بشود معنای بیت حافظ را دید که:
بر سر تربت من با می و مطرب بنشین
تا به بویت ز لحد رقص کنان برخیزم
چیزی تکان خورده و برای همیشه عوض شده.
این جمله از جنایات و مکافاتِ داستایفسکی دقیقا همون حسی رو میگه که این روزها دارم:
«هر وقت سعی میکنم لبخند بزنم،
احساس میکنم
به آنچه رخ داده است،
خیانت میکنم...»
علی مطهری چند سال پیش گفت اگه دو کیسه برنج به ستار بهشتی میدادید، دیگه معترض نبود. مردم آبدانان همون جوابی رو به خامنهای، پزشکیان و کل پروژهی اصلاحات دادند که گوهر عشقی به مطهری داد: «کارگرها زحمتکش هستند و با دستان پینهبسته نان سر سفره میبرند نه مثل شما وطنفروشان!»
من فقط میدونم اگه اینبار یه اسم دیگه هشتگ شه، اگه ناله یک مادر دیگه بلند شه، اگه دوستی شبش کنار جنازه رفیقش صبح شه، همینطوری وسط خیابون میشینم و اونقدر برای مظلومیت این خاک و مردمش، گریه میکنم که دیگه نفسی برام نمونه.