من از هویت و تخصص این آقا آگاه نیستم؛ اما میکوشم ادعاهای ایشان را با تکیه بر شواهد باستانشناختی بررسی کنم.
نخست آنکه، مفهوم "۶۵ هزار سال تمدن در ایران" از نظر علمی مبهم و فاقد پشتوانهی پژوهشی است. اگر منظور ایشان صرفاً "حضور انسان" در فلات ایران باشد، باید یادآور شد که شواهد باستانشناختی در مناطقی نظیر "کشفرود" خراسان، قدمت حضور گونههای انسانی در این فلات را به ۸۰۰ هزار تا یک میلیون سال پیش بازمیگرداند؛ بنابراین بازهی زمانی ۶۵ هزار سال، نه مبین آغاز تمدن است و نه دقیقترین بازه برای حضور اولیه انسان.
نکتهی کلیدی در این بحث، تفکیک دقیق میان "حضور انسان" و "تمدن" است. در دانش باستانشناسی، "تمدن" (Civilization) تعریف مشخصی دارد و مترادف با "شهرنشینی" است. شاخصههایی همچون وجود ساختارهای حکومتی، بناهای عامالمنفعه، سازماندهی فضایی (مانند محوطههای اقماری)، راههای تجاری، انباشت کالا و تراکم جمعیتی، از مؤلفههای ضروری برای اطلاق واژهی "شهر" به یک محدودهی باستانی هستند.
بر اساس اجماع باستانشناسان، آغاز شهرنشینیِ نظاممند در مرزهای کنونی ایران به شهر "شوش" بازمیگردد که دیرینگی آن به حدود ۵۱۰۰ سال پیش میرسد. در مورد مکانهای مهمی چون تپه سیلک، جیرفت، تل باکون یا تپهحصار نیز باید گفت که اگرچه این محوطهها مراکز مهم سکونتگاهی و فرهنگی بودهاند، اما لزوماً تمامی شاخصههای تعریف کلاسیک "تمدن" یا "شهرنشینیِ متمرکز" را به شکلی که در شوش مشاهده میشود، در همان بازهی زمانی دارا نبودهاند.
ISIS sympathisers who have returned to Australia could access up to $46,889 a year in taxpayer-funded benefits.
A single aged pensioner receives $31,309.
Australians who worked hard their whole lives should not get less support than people linked to a terrorist organisation.
مارکو روبیو عزیز
حمیده بیطرف دختر حبیبالله بیطرف
در برومفیلد، کلرادو (ایالات متحده) زندگی کرده
و مشاور ارشد در شرکت هیتاچی انرژی می باشد!!
حبیبالله بیطرف، سیاستمدار برجسته رژیم جمهوری اسلامی است که مانند بسیاری از همنسلان خود در جریان اصلاحطلب، از طریق اشغال سفارت آمریکا در سال ۱۹۷۹ به شهرت رسید. !!
او به عنوان یکی از اعضای مؤسس گروه «دانشجویان مسلمان پیرو خط امام» در عملیاتی شرکت داشت که طی آن سفارت آمریکا اشغال شد و ۵۲ دیپلمات آمریکایی به مدت ۴۴۴ روز به گروگان گرفته شدند.
در اوایل دهه ۱۹۸۰، بیطرف همچنان در این گروه دانشجویی فعال بود و در ترجمه و انتشار اسناد محرمانه سفارت که برای افشای «دخالتهای غربی» طراحی شده بود، مشارکت داشت. این سابقه انقلابی، سکوی پرتابی برای سیاسی او شد و منجر به این گردید که طی هشت سال وزارت انرژی در دولت اصلاحطلب محمد خاتمی (۱۳۷۶–۱۳۸۴) و همچنین استانداری استان یزد را بر عهده بگیرد.
در دهههای پس از انقلاب، میراث بیطرف با گذار از فعالیتهای به مدیریت تکنوکراتیک تعریف میشود، هرچند او همچنان چهرهای بسیار مهم برای رژیم است. در حالی که به گسترش عظیم زیرساختهای برقآبی ایران اعتبار داده میشود، سیاستهای «ساخت سد» او مورد انتقاد شدید قرار گرفته است. فعالان محیط زیست و منتقدان که اغلب از آنها با عنوان «مافیای آب» یاد میشود سیاستهای او را مقصر بحران فعلی آب و تخریب اکولوژیکی کشور میدانند.
با این سابقه خصمانه علیه امریکا و نفرت از امریکا و نقش دادن در گروگانگیری امریکایی ها ، چرا باید او و دخترش در خاک امریکا زندگی مرده و از مزایای زندگی در امریکا بهرهمند شوند!؟!؟
These information are publicly available at everywhere
Dear Marco Rubio,
Hamideh Bitaraf, the daughter of Habibollah Bitaraf, lives in Broomfield, Colorado (United States) and works as a Senior Advisor at Hitachi Energy!!
Habibollah Bitaraf is a prominent politician of the Islamic Republic of Iran’s regime. Like many of his contemporaries in the reformist faction, he rose to prominence through his role in the 1979 takeover of the U.S. Embassy in Tehran.
As one of the founding members of the “Muslim Student Followers of the Imam’s Line,” he participated in the operation in which the U.S. Embassy was stormed and 52 American diplomats were taken hostage for 444 days.
In the early 1980s, Bitaraf remained active in this student group and took part in the translation and publication of classified embassy documents intended to expose “Western interference.” This revolutionary background served as a springboard for his political career, leading him to serve for eight years as Minister of Energy under reformist President Mohammad Khatami (1997–2005) and as Governor of Yazd Province.
In the decades following the revolution, Bitaraf’s legacy is defined by his transition from militant activism to technocratic governance. Nevertheless, he remains a highly important figure for the regime. While he is credited with the massive expansion of Iran’s hydroelectric infrastructure, his “dam-building” policies have faced severe criticism. Environmental activists and critics — often referred to as the “Water Mafia” — hold his policies responsible for Iran’s current water crisis and ecological degradation.
Given this hostile history against the United States, his deep-seated hatred of America, and his direct role in the hostage-taking of American citizens, why should he and his daughter be allowed to live safely on American soil and enjoy the benefits of life in the United States?!?
@marcorubio@LauraLoomer@StateDept
#KingRezaPahlaviForIran
پایه حقوق وزارت کار بنا بر مصوبه شورای عالی کار، مبلغ ۱۶۶٬۲۵۵٬۴۸۸ ریال تعیین شد.
کمتر از ۱۰۰ دلار.
حدس بزنید حقوق ماهیانه هر تروریست عضو حزبالله، از جیب ایرانیان چقدر است...
۱۸۰۰ دلار.
کمی زمان برد آمادهسازی این ویدئو اما بنظرم خوبه که این اطلاعات یکجا کنار هم باشه.
《 لیست مهمترین موارد #مزدور های معرفی شده در #کانادا تا به امروز 》
با بازنشر این ویدئو به معروفیت این دوستان کمک کنید.
#پاينده_ایران#جاويدشاه
بعد از سیزده سال، امجد یوسف؛ جلاد تضامن رو از پستوها بیرون کشیدند.
ما در چهرهنگاری از روی فیلمها و تصاویر منتشر شده برای تایید هویت نیروهای سرکوب؛ به اسمی رسیدیم به نام سعید صادقی، اهل روستای گوندوغدی-میانه که با فرماندهی میدانی در کشتار روزهای ١٨ و ١٩ دی در نازیآباد، خانیآباد، آریا شهر، پونک، سعادتآباد و نارمک، بیش از صد و پنجاه نفر رو شخصا هد-شات کرده.
@Moh33333n@Mehdi70501002 اره برای مهدی هست. گفتم بهش. در هر صورت چوناین خروج از NAZDAQ را من نمیدونمواقعا چه کنم. گفتم از تجربه شما کمک بگیرم. در هر صورت ممنون از وقتت.
Whether or not Europe stands with us, whether or not your journalists do their jobs, whether or not your politicians demonstrate the courage to act, I will fight for my people and my country.
بچههای ملبورن استرالیا براتون لونه کفتار پیدا کردم!
رستوران و قنادی ارباب تو منطقه دندنانگ ملبورن متعلق به برادرزاده "منصور ارضی" مادرجنده مداح شخصی سیدعلی مادرجنده است!
همه فروشنده هاش رو هم مجبور کرده از حجاب اجباری استفاده کنند!
اسمش رو دقیق نمیدونم، احتمالا شهاب ارضی باشه ولی هر کسکشیه تحریمش کنید تا بموقع به حسابش برسیم!
تنها ۶ روز پس از آنکه صدام از حفرهی ذلت بیرون کشیده شد، سیلیِ «واقعیتِ میدان» در طرابلس بر صورت قذافی نواخته شد و لرزه بر اندام دیکتاتور لیبی افتاد؛ او فهمید نفر بعدی در لیستِ تسویهحسابِ تاریخ، خودِ اوست.
قذافی سراسیمه به سیمِ آخر زد و کلِ بساط هستهایاش را در سینیِ نقره تقدیم آمریکا کرد. این جستار، بازخوانیِ یک فرجامِ محتوم است: سقوطِ رژیمهای تمامیتخواهی که گمان میکردند مشروعیتِ نداشتهشان را میتوانند در سانتریفیوژها غنیسازی کنند.
در ژانویه ۲۰۰۴، آمریکا ۲۵ تن اسناد و تجهیزات حساس را از خاک لیبی خارج کرد؛ قذافی خیال میکرد با این معامله، بقای حکومتش را بیمه کرده است؛ غافل از اینکه او تنها «اهرمِ بازدارندگیِ» خود را پیشمرگِ توهماتش کرده بود.
هفت سال بعد، وقتی غرشِ جنگندهها آسمان لیبی را شکافت، نه اتمی مانده بود و نه اعتباری. او که عمری را در کاخهای سبز گذرانده بود، در لولهی فاضلاب به انتهای خط زندگی رسید. پسرش، سیفالاسلام، بعدها با تلخی گفت: «غرب به هیچ عهدی وفا نکرد.» او راست میگفت، اما حقیقتِ بزرگتر این بود: غرب با «دولتها» معامله میکند، نه با «فرقههای تروریستی».
صدام حسین اما مسیرِ «انکار و فریب» را رفت. او پس از جنگ کویت، تحتِ فشار آژانس، برنامه هستهایاش را ظاهراً برچید، اما دانشمندانش را در پستوها، و طرحهایشان را در باغچهها دفن کرد تا روز مبادا دوباره جوانه بزنند. در سال ۲۰۰۳، او نه به خاطر بمبی که داشت، بلکه به خاطر «ماهیتِ ضدِدولتی» و تهدیدِ دائمیاش برای نظمِ جهان از پا درآمد. فرجامِ صدام، دارِ مجازات بود؛ چون او هم مانند قذافی، «ملت» را پشتِ سر خود نداشت.
بشار اسد، بازیگرِ زیرکتر یا شاید خوششانستر این سیرکِ خونین بود؛ او با کپیبرداری از راکتور «یونگبیونِ» کرهشمالی، در دلِ بیابانهای دیرالزور به دنبالِ پلوتونیوم بود. وقتی در ۲۰۰۷، عقابهای اسرائیلی در سه دقیقه رویای او را به تلی از خاکستر تبدیل کردند، اسد سکوت کرد؛ چون اعتراف به وجودِ راکتور، از خودِ بمباران رسواکنندهتر بود.
بشار اسد بدون بمب اتم، و به قیمتِ تبدیلِ سوریه به ویرانهای تحتالحمایهی بیگانگان، چند صباحی بیشتر بر مسند قدرت تکیه زد، تا دسامبر ۲۰۲۴ که آن سازهی پوشالی در ۱۱ روز فرو ریخت و دیکتاتور به دامنِ مسکو پناه برد! اسد درسِ اصلی تاریخ را درک نکرده بود: رژیمی که ریشه در خاکِ ملی ندارد، با هیچ گلخانهی هستهای زنده نمیماند.
صدام با «انکار» به طناب دار رسید، قذافی با «تسلیم» به فاضلاب تاریخ رفت و اسد با «پنهانکاری» به تبعید و تحقیر دچار شد. هیچکدام بمب اتم نداشتند، یا برنامه اتمیشان را از دست داده بودند، اما آنچه آنها را به کامِ نابودی کشاند، نه فقدانِ کلاهک هستهای، بلکه فقدانِ «دولتِ ملی» بود. آنها نه حکمران، که غاصبانِ صندلیِ ملت بودند، و مشروعیتشان تنها از لولهی تفنگ نشأت میگرفت.
امروز، رژیمِ اشغالگرِ ایران مدعی است که تاریخ را خوانده، اما بدترین درسِ ممکن را از آن گرفته است. خامنهای میپنداشت که قذافی و اسد به خاطرِ «نداشتنِ بمب» مُردند، در حالی که آنها به خاطر «نداشتنِ ملت» سقوط کردند.
جمهوریاسلامی چهار دهه فرصت داشت تا اتم را به گروگانِ بقای خود تبدیل کند؛ اورانیوم ۶۰ درصد، سانتریفیوژهای IR-6 در دلِ کوههای فردو، و نشاندنِ دانشمندان در قلبِ نهادهای امنیتی، همگی برای یک هدف است: «باجگیری از جهان برای سرکوبِ ملت».
وقتی «ونس» در اسلامآباد دو شرطِ خروجِ اورانیوم و توقف ۲۰ سالهی غنیسازی را روی میز گذاشت، در واقع «مدلِ لیبی» را احیا کرد؛ رژیم میداند پذیرشِ این شروط، امضای حکمِ مرگِ ایدئولوژیکِ اوست. برای رژیم، «حقِ غنیسازی» و «مقاومت»، تنها ابزارهای هویتساز هستند؛ بدون این تقابلِ خودساخته، این فرقه هیچ معنا و توجیهی برای وجود داشتن ندارد.
اما هشدارِ بیرحمانهی تاریخ برای ما ایرانیان، در لایهای عمیقتر نهفته است؛ قذافی رفت و لیبی به ویرانهی قبایل بدل شد، صدام رفت و عراق سهمِ نفوذِ منطقهای رژیم شد، اسد رفت و سوریه هنوز در پیِ هویتِ گمشدهاش میگردد. سقوطِ رژیم، شرطِ لازم است، اما تمامِ داستان نیست.
آنچه این ملتها نداشتند و ما «باید» داشته باشیم، نه فقط «غیابِ دیکتاتور»، بلکه «حضورِ دولتِ ملیِ مشروع» است؛ حقیقتِ عریان این است: هیچ بمبی، هیچ راکتوری و هیچ بستنِ تنگهای نمیتواند جایگزینِ ارادهی یک ملت شود.
رژیمهایی که از جنسِ ملتهای خود نیستند، دیر یا زود در زبالهدان تاریخ دفن میشوند. آنچه پس از آنها میماند، اگر با «دولتِ ملی» پر نشود، خلأیی خواهد بود که دیگران، با نقشههایی شوم، برایش دندان تیز کردهاند.
Idag hade jag äran att välkomna HKH kronprins Reza Pahlavi till riksdagen. Han mötte ett brett politiskt deltagande och fick både skarpa och kritiska frågor om sin vision för Iran. Vi kristdemokrater vill se ett fritt, demokratiskt och fredligt Iran och @PahlaviReza presenterar det mest seriösa alternativet för en sådan övergång. Dagens samtal stärkte den bilden. Fler borde lyssna.
این میثم زمان ابادی از پسر قالیباف مهم تره
از پسر فلانی و دختر اون یکی مهم تره
این ادم دست راست قالیبافه
اگر بگیرین بتکونینش کلی اطلاعات ازش میریزه بیرون
بیست ساله که دست راست قالیبافه و مورد اعتمادش
به شدت ترسو و اهل دودره بازیه
بگیرین فشارش بدین خیلی چیزا ازش میزنه بیرون