@Asemaanam پشت یک میز خزیدیم که بازی بکنیم
رو به رو بودن با عشق جگر میخواهد
این قمار عاقبتش جان مرا میبازد
با تو سرشاخ شدن دست قدر میخواهد
زنده ام هر چه زدی تیغه به شریان نرسید
خیز بردار ببینم خطری هم داری؟
زخم ازاین تیغ و تبر تا بخواهی خورده ام
عشق من ارهی تن تیز تری هم داری؟
@alandi76 مِسِم که پخش و پلا هستم
دچار درد و بلا هستم
تو عادلی که طلا هستی
به کیمیای مساواتت
تو را بدل به خودت اما
مرا بدل به ترازو کن
تو را ببوس که لب هایت
هنوز طعمِ عسل دارد
تو را بخواه که آغوشت
هنوز میلِ بغل دارد
تو را بکار و شکوفا شو
تو را بچین و تو را بو کن
نقطه اوج طنز سریالهای ایرانی اونجا بود که رضا عطاران تو بزنگاه داشت با بچه ها تو کوچه فوتبال بازی میکرد، پنالتی اش گل نشد
برگشت گفت: امروز رو دور بدشانسی ام، بابام که مرد، اینم از پنالتی